محمد تقي جعفري

154

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

2 - من لم يعرف قدر نفسه فالنّاس أعذر منه إذا لم يعرفوه . ( 1 ) ( كسى كه اندازه و ارزش خود را نشناخته باشد ، اگر مردم او را نشناسند معذورترند . ) و من جهلت نفسه قدره رأى غيره منه ما لا يرى ابو الطَّيّب متنبّى ( اگر خود شخص به اندازه و ارزش خويشتن نادان باشد ، ديگران از وى چيزهائى ( عيوبى ) را خواهند ديد كه خود او آنها را نمىبيند . ) در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت . روايتى از پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم معروف است كه فرموده است : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . ( 1 ) ( هر كس كه خود را شناخت ، پروردگارش را شناخت . )

--> ( 1 ) مقصود از نفس كه مطابق روايت فوق شناخت آن مستلزم شناخت خداوندى است ، هيچيك از نيروها و استعدادهاى درونى و غرائز طبيعى و اعضاء مادّى كالبد جسمانى و مجموع آنها نيست ، بلكه آن حقيقت است كه مديريّت غرايز و اعضاء مادّى و نيروها و استعدادهاى درونى را به عهده دارد كه با اصطلاحات گوناگون مانند من آگاه ، شخصيّت ، خودآگاه و روح و غير ذلك مورد توجّه قرار مىگيرد . در بارهء اثبات اين حقيقت كه شايد بتوان گفت : از بديهىترين حقايق عالم هستى است مطالب بسيار تحت عنوان اثبات نفس بيان شده است و اگر كسى در اثبات چنين حقيقتى ترديد داشته باشد ، نخست بايد همهء علوم روانى را منكر شود و سپس به انكار نفس بپردازد و اين جانب در هيچيك از مكتبهاى قديم ، جديد ، شرقى و غربى تا آنجا كه مطالعاتم اجازه مىدهد متفكَّرى را نديده‌ام كه منكر نفس بوده باشد . همچنين در حدود 60 دليل بنا بر نقل بعضى از فضلاى معاصر به مجرّد بودن نفس اقامه شده است كه مىتوان گفت بيش از نصف آنها قابل اعتراض و مناقشه نيست . ( 1 ) مقصود از نفس كه مطابق روايت فوق شناخت آن مستلزم شناخت خداوندى است ، هيچيك از نيروها و استعدادهاى درونى و غرائز طبيعى و اعضاء مادّى كالبد جسمانى و مجموع آنها نيست ، بلكه آن حقيقت است كه مديريّت غرايز و اعضاء مادّى و نيروها و استعدادهاى درونى را به عهده دارد كه با اصطلاحات گوناگون مانند من آگاه ، شخصيّت ، خودآگاه و روح و غير ذلك مورد توجّه قرار مىگيرد . در بارهء اثبات اين حقيقت كه شايد بتوان گفت : از بديهىترين حقايق عالم هستى است مطالب بسيار تحت عنوان اثبات نفس بيان شده است و اگر كسى در اثبات چنين حقيقتى ترديد داشته باشد ، نخست بايد همهء علوم روانى را منكر شود و سپس به انكار نفس بپردازد و اين جانب در هيچيك از مكتبهاى قديم ، جديد ، شرقى و غربى تا آنجا كه مطالعاتم اجازه مىدهد متفكَّرى را نديده‌ام كه منكر نفس بوده باشد . همچنين در حدود 60 دليل بنا بر نقل بعضى از فضلاى معاصر به مجرّد بودن نفس اقامه شده است كه مىتوان گفت بيش از نصف آنها قابل اعتراض و مناقشه نيست .