محمد تقي جعفري

136

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نيازى به لذّت طبيعى محض ندارد ، عبارت است از فايده بردن معقول از دو مقولهء مزبور ( زيبائى و قدرت ) . امّا در بارهء زيبايى بايد در نظر گرفت كه زيبايى بر دو قسم عمده تقسيم مىگردد : قسم محسوس و قسم معقول . هر دو قسم زيبائى مىتوانند لذّتى مناسب خود را در درون آدمى بوجود بياورند ، ولى بدانجهت كه لذّت و زيبائى معقول ، تصعيد يافته تر و روحانىتر از زيبائى محسوس است ، لذا قرار دادن زيبائى معقول در مجراى استفادهء روحانى و كمال معنوى مستقيمتر و آسانتر است تا زيبائى محسوس . ولى انسان رشد يافته كه ميداند زيبائى محسوس عبارتست از پرده اى نگارين و شفّاف كه بر روى كمال كشيده شده است ، مىتواند از پشت پردهء شفّاف زيبائى محسوس كمالات نسبى وابسته به كمال مطلق را نظاره كند و به طرف آن جذب شود و از اين طريق از زيبائى محسوس استفادهء حقيقى داشته باشد . امّا در بارهء قدرت بايد توجّه داشته باشيم كه لذّت قدرت شباهتى به لذّت از تماشاى زيبائى ندارد ، زيرا لذّتى كه از زيبائى برده مىشود ، چنان كه كمال و نظم و ظرافت شكل جهان عينى بعنوان قطب عينى زيبائى در بوجود آمدن آن زيبائى دخالت مىورزد ، همچنين استعداد زيبايابى درون ما بعنوان قطب ذاتى زيبايابى ركن دوم زيبائى يا حدّ اقلّ زيبايابى را تشكيل مىدهد - آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم اندر جمال يوسف گر دستها بريدند دستى به جان ما بر بنگر چه‌ها بريديم مولوى ( 1 ) دخالت قطب ذاتى - چمنى كه تا قيامت گل او ببار بادا صنمى كه بر جمالش دو جهان نثار بادا ز پگاه مير خوبان به شكار مىخرامد كه به تير غمزهء او دل ما شكار بادا

--> ( 1 ) ديوان شمس تبريزى .