محمد تقي جعفري

132

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد . زندگى اولاد آدم در اين دنيا هرگز و براى هيچكس بدون اندوه و گرفتارى و تلخىهاى متنوّع نمىگذرد . حتّى ناآگاه ترين افراد هم ميداند كه نوشهاى دنيا نيشهائى بدنبال مىآورد و قدرتهايى كه نصيب انسان مىگردد موقّت بوده ، دير يا زود رو به ضعف و نابودى خواهد رفت . در اين دنيا ناهشيارى و مستى هر اندازه هم كه شديد باشد باز نمىتواند از درك اين كه هيچگونه بىنيازى و تندرستى و خوشى و اميدى در اين دنيا بدون نياز و بيمارى و ناخوشى و نااميدى وجود ندارد ، سرباز زند . از يك جهت بايد گفت : كسانى كه مىخواهند با تشديد ناهشيارىها و مستىها ، خود را از چشيدن طعم تلخ نيازها و بيماريها و ناخوشىها بطور عموم بر كنار نمايند ، به جهت ناتوانى از بدست آوردن چنان ناهشيارى و مستى شديد ، ناراحتى شديدتر در خود احساس مىكنند ، زيرا به نتيجه نرسيدن تلاش براى بدست آوردن هدف مزبور ، خود شكنجه و زجرى را بدنبال مىآورد . جمله عالم ز اختيار و هست خود مىگريزد در سر سرمست خود تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ برخود مىنهند جمله دانسته كه اين هستى فخّ است ذكر و فكر اختيارى دوزخ است مىگريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى ولى بالاخره نفس را زان نيستى وا مىكشى ز ان كه نافرمان شد اندر بيهشى نيستى بايد كه آن از حقّ بود تا كه بيند اندر آن حسن احد در حقيقت آن كسى كه مانند موش مىخواهد از ناهشيارىها و مستىها بگذرد و در آسايش و شادى مطلق زندگى كند ، او نمىداند كه هر كجا بخزد ، چنگالهائى از نيش و نااميدى و بيمارى و ناگواريها بسراغش خواهد آمد - مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربكان او عرّجوا زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موش وار هم درين سوراخ بنّائى گرفت درخور سوراخ دانائى گرفت پيشه هائى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد