محمد تقي جعفري
129
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
حيات ابدى است . حضرت سليمان بن داود عليهما السّلام قطعا از رديف اوّل پارسايان ( زهّاد ) بشرى است ، زيرا انسان دنيا دوست و غوطه ور در موادّ مفيد دنيوى كه آنها را با ديد هدفها مىنگرد ، شايستگى گيرندگى وحى الهى را ندارد تا بمقام والاى نبوّت برسد . پس حضرت سليمان با داشتن ملك دنيا زاهد است و محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم زاهدترين زهّاد اولاد آدم ( ع ) است با اين كه خداوند سبحان سرورى و زمامدارى مادّى و معنوى را به او عنايت فرموده بود . امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام با زمامدارى مادّى و معنوى چند كشور بزرگ آن دوران ، پارساترين پارسايان اولاد آدم ( ع ) پس از پيامبر اكرم ( ص ) بوده است . قاعدهء كلَّى عقلانى - اسلامى در اين مسألهء با اهمّيّت بدينقرار است : آنچه كه مربوط به حفظ هويّت اصلى حيات است نه تنها تحصيل آن منافاتى با زهد ندارد ، بلكه مسامحه در تحصيل آن كه موجب اختلال حيات مىگردد ، خلاف زهد حقيقى است كه در اسلام مطلوب است . البتّه شناخت هويّت اصلى حيات به معناى فلسفى آن نيست كه بر فرض قابل شناخت بودنش ، كار دانشمندان و فيلسوفان است ، بلكه منظور آن هويّت قابل دريافت است كه هر فردى در هر موقعيّتى آن را درمىيابد و ضرورتها و تجمّلات آن را به خوبى تشخيص مىدهد ، چنان كه هر فردى از انسان با فرض اعتدال مغزى و روانىاش به خوبى مىفهمد كه او موادّ مفيد دنيا را مىپرستد كه ضدّ زهد است و يا آنها را با آن كيفيّت مىخواهد كه اعضاى بدنش را . گمان نمىرود تاكنون بتوان يك انسان عاقل را سراغ گرفت كه به ناخنها يا انگشتان يا موى سر خود عشق بورزد احتمال نمىرود كسى پيدا شود كه از مغز و روان معتدل برخوردار باشد ، با اين حال عاشق معده يا ريه يا كبد يا قلب يا روده هايش بوده باشد آنچه كه واقعيّت دارد ، اينست كه آدمى براى اعضاى كالبد مادّى خود كه مركب ميدان حيات است ، ضرورت حياتى قائل مىشود ، ولى تعلَّق خاطر او به آن اعضاء حتّى حسّاسترين آنها از نوع عشق و محبّت شديد عاطفى و پرستش نيست . اين جانب در هيچ كتابى نديدهام و از هيچ احدى نشنيدهام كه بگويد : من به نفس كشيدنم عشق مىورزم ، با اين كه تنفّس براى انسان زنده اساسىترين وسيلهء حيات است . بنا بر اين ، انسان در هر موقعيّتى كه قرار بگيرد ، با مغز معتدل و وجدان سالم به خوبى