محمد تقي جعفري
130
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
درك مىكند كه هويّت اصلى حيات او در آن موقعيّت كه با ورود اندك عامل اختلال ، مختلّ مىگردد ، چيست و چگونه بايد در مسير صيانت آن بكوشد . لذا با كمال صراحت اين نتيجه را مىگيريم كه پيامبر اعظم اسلام و علىّ بن ابي طالب و سليمان بن داود عليهم السّلام مىبايست از هويّت اصلى حيات خود كه در موقعيّت زمامدارى بسيار مهمّ مادّى و معنوى بشر فعّاليّت مىكرد ، بشدّت هر چه تمامتر مواظب باشند و بكوشند و كمترين مسامحه در ادامهء حيات فعّال در موقعيّت خاصّ خود روا ندارند [ چنان كه هر سه بزرگوار انجام دادهاند ] . در عين حال ، پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مقروض از دنيا مىرود و خوراك و پوشاك و مسكنش نه تنها از مردم معمولى بالاتر نبوده است بلكه به پائينتر از خوراك و پوشاك و مسكن مردم معمولى قناعت مىفرموده است . فرزند ابي طالب عليه السّلام را مىبينيم كه با داشتن زمامدارى كشورهائى متعدّد مىفرمايد : و اين زمامدارى كه من دارم در نزد من بىارزشتر است از لنگه كفشى كه آن را مىپوشم مگر اين كه حقّى را احقاق و باطلى را ابطال نمايم . پيراهنش را آن قدر وصله مىزدند كه ديگر از دادن آن به وصله كننده شرمنده مىشود . . . با نظر به مجموع مطالبى كه در اين مبحث عرض شد ، زهد معناى حقيقى خود را در اسلام همان گونه آشكار مىسازد كه خود سازى . يعنى چنان كه خودسازى در اسلام نبايد به معناى خودسوزى تلقّى شود و بجاى قرار دادن خود طبيعى در مسير رشد و كمال كه تا بارگاه الهى كشيده شده است ، نبايد آن را نابود كرد [ به اين توهّم بىاساس كه ما بايد نفس را بكشيم نه هرگز ، ما نبايد نفس را بكشيم ، بلكه بايد چنگال آن را از خاك و امور خاكى بكشيم و رهسپار كوى من عالى انسانى نمائيم - چيست دين برخاستن از روى خاك تا كه آگه گردد از خود جان پاك ] محمّد اقبال لاهورى همچنان معناى زهد آن نيست كه حيات ، آن جوهر خدادادى را مختلّ بسازيم و آن را لقمهء قدرت پرستان و خود كامگان قرار بدهيم به اين توهّم كه پرداختن به موادّ ضرورى و مفيد دنيا مخالف زهد است بلكه چنان كه گفتيم : مختلّ ساختن حيات در هر موقعيّتى كه هويّت معيّنى دارد ، خلاف زهد حقيقى است كه اسلام بما معرّفى نموده است . بلى همان گونه كه عقل سليم