محمد تقي جعفري

104

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بر ضعيفان گر تو ظلمى مىكنى دان كه اندر قعر چاه بىبنى گرد خود چون كرم پيله بر متن بهر خود چه مىكنى اندازه كن مر ضعيفان را تويى خصمى مدان از نبى إذ جاء نصر اللَّه بخوان گر تو پيلى خصم تو از تو رميد نك جزا طيرا ابابيلت رسيد گر ضعيفى در زمين خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان گر بدندانش گزى پر خون كنى درد دندانت بگيرد چون كنى شير خود را ديد در چه وز غلوّ خويش را نشناخت آن دم از عدوّ عكس خود را او عدوى خويش ديد لا جرم بر خويش شمشيرى كشيد اى بسا ظلمى كه بينى در كسان خوى تو باشد در ايشان اى فلان اندر ايشان تافته هستىّ تو از نفاق و ظلم و بد مستىّ تو آن توئى و آن زخم برخود مىزنى بر خود آن دم تار لعنت مىتنى در خود اين بد را نمىبينى عيان ورنه دشمن بوده اى خود را بجان حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد همچو آن شيرى كه برخود حمله كرد چون به قعر خوى خود اندر رسى پس بدانى كز تو بود آن ناكسى شير را در قعر پيدا شد كه بود نقش او آن كش دگر كس مىنمود