محمد تقي جعفري
250
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بشرى حذف نمودند و وجدان را از كار انداختند و گفتند : وجدان پديده اى است كه زندگى خانوادگى و اجتماعى آن را مىسازد و اصالتى در درون آدمى ندارد و براى اين نابكارى قيافهء علمى پوشانيدند و اين موجود را كه در نتيجهء تعليم و تربيت مىتوانست به تكاپوى - حملهء ديگر بميرم از بشر تا بر آرم از ملائك بال و پر بار ديگر از ملك پرّان شوم آنچه آن در و هم نايد آن شوم وارد شود ، بحدّى از پستى و رذالت و حقارت كشانيدند كه - جز ذكرنى دين او نى ذكر او سوى اسفل برد او را فكر او با اين حال ، اين مبتلايان به بيمارى زندگى بىهدف و ابزار ناآگاه مصرف و استهلاك ، باور نمىكنند كه يكى از دلائل سقوط و ارتجاع و حركت قهقرائى آنان ، همين است كه مىگويد : من آن انسان زندهام كه در حدود 2000 راه را براى بازى با آلت تناسل و دروازهء ورود انسانها به زندگى كشف كردهام و امّا صحبت از خصلتهاى نيكو كه يكى از آنها عبارتست از شناختن حقوق حيات مادّى و معنوى ديگر انسانها ، يا بايد براى شعر و خيالبافى به كار برود و يا براى جست و خيزهاى ماكياوليستهاى جوامع 2 و 3 - پاىبندى شديد به اعمال پسنديده و پاىبندى شديد به امور نيكو و زيبا كه ناشى از اخلاق مرغوب مىباشند . هر دو عامل بروز و اعتلاى تمدّن و فرهنگ پويا و هدفدار كه در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام تذكَّر داده شدهاند ، از عناصر اساسى آن انسانيّت مىباشند كه آدميان بدون آنها ، چنان كه در شمارهء « 1 » گفتيم ، در خوشىهاى بىاساس بيمارى زندگى بىهدف و موقعيّت ابزار ناآگاه براى مصرف و استهلاك ، غوطه ور مىگردد و نه تنها از چنان بيمارى احساس ناراحتى نمىكند ، بلكه احساس همان نشاط و شادى را مىنمايد كه