محمد تقي جعفري
174
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مگذاريد زمان با قطعات خيالى سه گانه اش ( گذشته ، حال و آينده ) روح شما را قطعه قطعه نمايد يا بقول مولوى : نى روح شما را پر گره بسازد - هست هشيارى زياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن بهر دو تا به كى پر گره باشى از اين هر دو چونى لا مكانى كه در او نور خدا است ماضى و مستقبل و حالش كجاست ماضى و مستقبل اى جان از تو است هر دو يك چيزند پندارى دو است 23 - تحوّل تدريجى شخصيّتهاى مستقلّ انسانى به شخصيّتهاى بى - رنگ و بىاصل كه هر اندازه اين تحوّل پيشتر برود ، احاطهء جبر و ناآگاهى بر وجود انسان بيشتر مىگردد . و بعبارت ساده تر : « سازگارى شخصيّت با هر عامل و رويدادى كه پيش بيايد و عدم تأثّر از هيچ اصل و قانونى كه براى شخصيّت آگاه و مستقلّ آدمى وجود دارد . » آرى ، اين هم يكى از دلائل تكامل بشرى است اگر در بارهء جبرگرائى بسيار افراطى كه در قرن نوزدهم در عرب به راه افتاد ، دقّت بيشترى كنيم ، خواهيم ديد : بعضى از متفكَّران در آن دوران ، از پديدهء اختيار چنان گريزان بودند كه گوئى اگر يك انسان ادّعاى اختيار نمايد ، كاروان بشريّت را در حركت خود به پيش ، به عقب بر گردانده است از مطالعه كنندهء محترم كه با ديدهء تحقيق در اين مطالب مىنگرد ، استدعا مىشود به عبارات زير كه از يكى از مشهورترين شخصيّتهاى قرن 19 نقل شده است دقّت فرمايد : « بشر تاريخ خودش را مىسازد ، ولى نه آن طور كه مايل است و نه تحت شرايط و اوضاع و احوالى كه خود انتخاب كرده است بلكه تحت شرايط و اوضاع و احوالى كه مستقيما بر او وارد شده [ با او مواجه شده ] و به او داده شده است و از گذشته به او منتقل گشته است . . » سپس مىگويد : « سنّت همه نسلهاى گذشته همچون كابوسى بر مغز انسانها سنگينى مىكند و درست همان زمانى كه به نظر مىرسد او در فعّاليّتهاى انقلابى خويش