محمد تقي جعفري
169
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
به مرحلهء مطلق رسيده اى » . 9 - اين تكامل يافته هنوز توانائى زيستن بدون اسلحه را ياد نگرفته است و بعبارت روشنتر : همانطور كه اين موجود در زندگى ابتدائى براى اين كه بتواند زندگى كند مىبايست چوب و چماق و قمه و تير و كمان و گرز و نيزه و شمشير داشته باشد تا بتواند اثبات كند كه من زندهام ، امروز هم كه فرياد تكاملش تا آخرين نقطههاى كهكشانها طنين انداخته است ، براى اثبات اين كه زنده است مجبور است به توپ و خمپاره و تانك و مسلسل و ناوهاى متنوّع جنگى و بمبها و موشكها با كلاهكهاى اتمى و مواد شيميائى و ميكربى كه كوس رسوائى تكامل ما انسانها را چنان نواخته است كه خود ما از شنيدن اين اسم ( انسان ) سرافكنده مىشويم ، و غير ذلك متوسّل شود . قضيّهء بالاتر از اينست كه ما گفتيم ، بلكه بمقتضاى تكاملى كه در پيش گرفته است انسان امروزى مجبور شده است براى اثبات اين كه زنده است و حقّ زندگى دارد ، اسلحه اى را بدست آورد كه بنا به اظهارات كارشناسان براى چند بار متلاشى كردن زمين كفايت مىكند و معناى اين گونه استدلال به اين كه من زنده هستم و در مسير تكاملم ، اينست كه « من چند بار مىتوانم خودكشى كنم تا اثبات كنم كه من هستم و در مسير تكاملم » چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا 10 - اين سر فصل تكامل در دورانهاى اخير كه پيشرفت دانش و بينش به اوج رسيده و واقعا گسترش و عمق علمى خيره كننده اى را بوجود آورده است نمىتواند طرح علمى يك موضوع را از عشق و پرستش آن ، بر كنار داشته باشد مثلا در بارهء اراده كه يك موضوع قابل بررسى علمى است و مىتوان آن را با اصول و قوانين علمى مورد تحقيق قرار داد ، بقدرى در توسعه و تعميم آن افراط مىكند كه مانند شوپنهاور مىگويد : « اگر ما اراده را خوب بشناسيم ، همهء اسرار هستى را خواهيم فهميد » . آن يكى با عشق به پديدهء جنسى نر و ماده ، همين پديده را تا سر حدّ جوهر حيات و زير بناى همهء شئون زندگى فردى و اجتماعى بالا مىبرد