محمد تقي جعفري
168
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بزرگ بينى » و خود كوچك بينى نجات پيدا كند و بعبارت كلَّىتر اين موجود تكامل يافته هنوز نمىداند كه اصل « صيانت ذات » را كه ما آن را اصل الاصول مىخوانيم چگونه مورد بهره بردارى قرار بدهد . 7 - اين بينواى بينوايان ولى پر ادّعا مخصوصا پر ادّعا در تكامل ، هر موقعى كه قدرتى به دستش رسيده است ، « از شدّت تكامل » نخست خود آن قدرتمند از مالكيّت بر خويشتن ناتوان گشته و همهء اصول و قوانين انسانى را زير پا گذاشته و سپس همان قدرت را در راه تخريب و نابود كردن قدرتهاى ديگران مستهلك ساخته است كه بان قدرتمندان مسلَّط شود و ارادهء زندگى آنان را مشروط به ارادهء خود نمايد با اين حال ، باز مىگويد : من تكامل يافتهام اين قدرتمندان نابخرد نمىدانند كه همان شيران بدور از عقلند كه در سرتاسر تاريخ آتش در نيزارهائى مىافروزند كه خود در آنها زندگى مىكنند نادانتر از آنند كه بدانند كه در آن آبادى كه ساختمانهايش از نى و بورياست ، با آتش نبايد بازى كنند و بقول سعدى : « آن را كه خانه نيين ( از نى ساخته شده است ) بازى نه اين است . » 8 - اين تكامل يافته هنوز نمىداند كه از شخصيّتهاى بزرگ و نوابغى كه خداوند متعال براى پيشرفت انسانها به جوامع عنايت مىفرمايد ، چگونه استفاده كند . گاهى از اين شخصيّتها بتهائى مىسازد و همهء ارزشها و اصول انسانى را قربانى آنان مىنمايد . گاهى ديگر چنان آن شخصيّتها را سركوب مىكند كه حتّى نام و نشانى از آنان را زنده نمىگذارد و هنوز اين تكامل يافته نفهميده است كه بايستى از امتيازاتى كه شخصيّتهاى بزرگ دارا مىباشند ، با كمال قدردانى از آنان [ نه با عشق و پرستش بر موجوديّتشان كه دير يا زود در زير خاكهاى تيره خواهد پوسيد ] بهره بردارى كنند و هرگز شخصيّتها را به مرحلهء مطلق نرسانند كه هيچ انسانى نه بمرحلهء مطلق مىرسد و نه ظرفيّت شنيدن چنين سخنى را دارد كه به او بگويند : « تو از نظر عظمت