محمد تقي جعفري

111

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

3 - شناخت معلول مستلزم شناخت علَّت نيست ولى شناخت همه جانبهء علَّت است كه شناخت معلول را نتيجه مىدهد . شناخت همه جانبهء علَّت مىتواند موجب شناخت همه جانبهء معلول باشد ولى چنين نيست كه شناخت همه جانبهء معلول موجب شناخت همه جانبهء علَّتش بوده باشد . زيرا بنا به قاعدهء تطابق معلول با علَّت خود ، هيچ معلولى نمىتواند بيش يا كم از آنچه را كه علَّت بان معلول منتقل نموده است از خود بروز بدهد و آن را مستند به علَّت خود نمايد . مثلا از نيروى حركت به مسافت 100 كيلومتر نمىتواند حركتى به اندازهء 101 كيلومتر بعنوان معلول آن نيرو بوجود بيايد چنان كه حركت 99 كيلومتر بدون عوارض مخلّ بر وسيلهء حركت امكانناپذير است . همچنين با شناخت كامل بذر يك نوع گل و چگونگى تأثير عوامل رويانندهء آن مىتوان آن گل را بعنوان معلول بذر و عوامل مربوطه مورد شناسائى قرار داد . همچنين با علم به خواصّ عناصرى كه در يك دوا به كار رفته است و با شناخت مختصّات جسمانى و عوارض مزاجى بيمار مىتوان به معلولى كه از آن دوا بوجود خواهد آمد ، پى برد مخصوصا با در نظر گرفتن جريان معلول از كانالى معيّن كه مىتواند مورد شناخت ما قرار بگيرد . البتّه اين در صورتيست كه ما از همهء اجزاء و ابعاد مؤثّر در معلول آگاهى داشته باشيم . امّا چنان نيست كه با شناخت معلول حتما بتوانيم علَّت را بشناسيم ، زيرا اغلب معلولها ممكن است از يكى از چند علَّت بوجود بيايد ، مخصوصا در موردى كه انسان در موقعيّت علَّت بوده باشد . دو مثال بسيار روشن را در نظر بگيريم : مثال يكم - انسانى را مىبينيم كه صد تومان به انسان ديگرى مىدهد . در اين مثال پديده اى كه مورد مشاهده ما است انتقال صد تومان از يك فرد انسان به ديگرى است و مسلَّم است كه اين معلول است و به علَّتى نيازمند است كه از آن صادر شده باشد . اين علَّت ممكن است ارادهء اداى قرضى باشد كه از او گرفته بود . و ممكن است علَّت دادن صد تومان ، احساس احتياجى است