محمد تقي جعفري
94
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و حركت و تدريجى رويدادهاى علل و معلولات ، در برابر خود نمىبيند و نه تنها در خود آن روز زمان معناى خود را از دست مىدهد ، بلكه كشش زمانى زندگى در دنياى ماده نيز از بين مىرود . اين حقيقت را در آياتى چند كه مطرح كردهايم ، گوشزد كرده است . اين گونه حذف زمان و با اصطلاح ساده كشيدن طناب زمان از دانههاى رويدادها ، در همين زندگانى طبيعى و با فعاليت معمولى مغز نيز مىتوان مشاهده نمود ، كه حوادث تحقق يافته در مجراى زمان طولانى را يكى در كنار ديگرى قرار داده و در يك مجموعهء كثير الاجزاء مىتوان ديد . مسئلهء ششم - هوگو مىگويد : « تماشاگهى عظيم وجود دارد كه دريا ناميده مىشود ، تماشاگهى عظيمتر از آن نيز وجود دارد كه آسمان ناميده مىشود ، تماشاگهى عظيمتر از اين دو وجود دارد كه وجدان آدمى است » دو تماشاگه عظيم بنام آسمان و وجدان همانست كه كانت مىگويد : « از تماشاى دو چيز هرگز سير نمىشوم : يكى آسمان لاجوردين . دوم - وجدان آدمى . آسمان با آن نمود بسيار ساده كه عبارتست از يك صفحهء آبىرنگ روشن كه نقطه هائى زرين در آن نمايان است ، با عظمتترين شگفتى را در بر دارد . و در عين حال براى كسانى كه مىتوانند سر به بالا نموده و آن صفحهء آبىرنگ را تماشا كنند ، بقدرى جالب است كه بقول كانت : اگر آدمى همهء عمرش را در آن تماشا كنند ، سير نمىشود ، چرا سير نمىشود براى اين كه آسمان نمودى محدود از بىنهايت دارد . اين نمود است كه با احساس بىنهايت كه از عميقترين احساسات روحى ما است ، سرو كار دارد . در آن هنگام كه انسان آسمان را با حواس و ذهن عينى گرا مىنگرد و مىخواهد آن را مانند يك نمود فيزيكى داراى مرزها و كيفيت و كميت مشخص مورد نگرش و مطالعه قرار بدهد . اين نگرش مانند آبى كه به يك سد آهنين بخورد ، برميگردد و بايد هم برگردد ، زيرا موضوع مورد مطالعه وسيعتر و عميقتر از ابزار كميتها و كيفيتهاى محدود و