محمد تقي جعفري

273

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىخورند حريفان و من نظاره كنم « پس چه بايد كرد هيچ ، بهتر اينست كه ما هم از سنگر قناعت و پارسانمائى تيراندازى را شروع كنيم ، زيرا براى اثبات » من هستم « ادعاهاى سر به راه بودن و مزاحم كسى نبودن و آرايش به لباس زهد و پارسائى هم ، شنوندگانى دارد ارى كلَّنا يبغى الحياة لنفسه حريصا عليها مستها ما بها صبّا فحبّ الجبان النّفس آورده التّقى و حبّ الشّجاع النّفس آورده الحربا ( مىبينم كه همهء ما حيات براى خود را مىخواهد ، همهء ما به اين حيات حريص و واله و عاشقيم . خودخواهى انسان ترسو او را به گوشهء زهد و تقوى مىكشاند و خودخواهى انسان دلاور او را وارد ميدان كارزار مىسازد ) . اين زهد و تقوى و قناعت پيشه گى كه مستند به خودخواهى است ، باضافهء اين كه منجر به خود باختن مىگردد ، جوشش در راه تحصيل قدرت براى « حيات معقول » را هم خنثى و معدوم مىنمايد . اين نوعى مبارزه با خويشتن است كه هيچ نتيجه اى جز شكست و نابودى ندارد . 26 ، 40 - و بقى رجال غضّ ابصارهم ذكر المرجع و اراق دموعهم خوف المحشر فهم بين شريد نادّ و خائف مقموع و ساكت مكعوم و داع مخلص و ثكلان موجع قد اخملتهم التّقيّة و شملتهم الذّلُ فهم فى بحر اجاج افواههم ضامرة و قلوبهم قرحة قد وعظوا حتّى ملَّوا و قهروا حتّى ذلَّوا و قتلوا حتّى قلَّوا ( گروهى ديگر مىماند كه ياد سرنوشت نهانى ديدگان آنانرا از محرمات فرو بسته و بيم روز رستاخيز اشكهاى آنانرا سرازير مىنمايد . برخى از آنان [ از ميان جاهلان تبه كار ] رميده و مطرودند . برخى ديگر در حال ترس و