محمد تقي جعفري
274
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كنده شدن [ از ميان مردم هوى پرست ] و دسته اى از آنان خاموش و ساكت گروهى ديگر از آنان با خداى خود دعاى مخلصانه دارند و بعضى ديگر ماتمزدهء زجر كشيده . آنان انسانهائى هستند كه تقيه از تبهكاران آنانرا به گوشه اى برده و خوارى آنانرا در بر گرفته است . آنان در دريائى از تلخىها غوطه ورند و دهانهايشان از سخن گفتن بسته و دلهايشان مجروح است . آن خردمندان ربانى جامعهء خود را پندها دادند تا خسته شدند و مغلوب شدند تا آنجا كه در نظرها خوار گشتند . و كشته شدند تا عددشان تقليل يافت ) . انسانهائى بزرگ در ميان انسان نماهائى كوچك باز در ويرانه بر جغدان فتاد راه را گم كرد و در ويران فتاد او همه نور است از نور رضا ليك كورش كرد سرهنگ قضا ( 1 ) بر سرى جغدانش بر سر مىزنند پر و بال نازنينش مىكنند ولوله افتاد در جغدان كه ها باز آمد تا بگيرد جاى ما چون سگان كوى پر خشم و مهيب اندر افتادند در دلق غريب باز گويد من چه در خوردم بجغد صد چنين ويران رها كردم بجغد من نخواهم بود اينجا مىروم رهسپار كوى جانان مىشوم خويشتن مكشيد اى جغدان كه من نى مقيمم مىروم سوى وطن اين خراب آباد در چشم شماست ور نه ما را ساعد شه باز جاست جغد گفتا باز حيلت مىكند تا ز خان و مان شما را بركند خانههاى ما بگيرد او به مكر بركند ما را به سالوسى زو كر مىنمايد سيرى اين حيلت پرست و اللَّه از جمله حريصان برتر است
--> ( 1 ) البتهء همهء مضامين ابيات فوق قابل تطبيق بر اوصافى كه أمير المؤمنين ( ع ) در بارهء انسانهاى بزرگ فرموده است . نمىباشد . مثلا مضمون همين مصرع اگر چه در داستان مولوى صحيح است ، ولى در بارهء انسانهائى آگاه كه تحت نظاره و سلطهء الهى زندگى ميكنند قابل تطبيق نمىباشد .