محمد تقي جعفري

262

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

منطق صحيحى بر نظام زندگى آنان ببخشد . بايد اين عذرها و بهانه‌ها را كنار بگذاريم و صميمانه به حل مشكل بپردازيم . وقتى كه مىگوئيم : وظيفهء اساسى تعليم و تربيت عبارتست از انتقال دادن كودكان و جوانان و حتى ميانسالان و بزرگسالان از حيات طبيعى محض به « حيات معقول » مقصود اين نيست كه بوسيلهء تعليم در دو يا سه روز از كودك هفت ساله يك ابن سينا بوجود بياوريم و بوسيلهء تربيت از هر راهزنى جاهل فضيل بن عياضها بسازيم زيرا همه مىدانيم كه چنين سرعت ما فوق تصور در گرديدن ، از مجراى عادى و طبيعى تعليم و تربيتها بدور است . بلكه مقصود ما اينست كه با ملاحظهء شرايط و اصول علمى تعليم و تربيت ، اين حقيقت را براى انسانهائى كه روى آنان كار سازندگى انجام مىگيرد تلقين كنند كه آنچه كه بعنوان واقعيت قابل آموزش يا پرورش به آنان عرضه مىشود ، يكى از مختصات خود آنان مىباشد . توضيح اين كه وظيفهء اساسى تعليم و تربيت در « حيات معقول » اينست كه از راه آگاهى صحيح از وضع روانى انسانهاى مورد تعليم و تربيت هر حقيقتى شايسته كه براى فراگيرى يا گرديدن القاء مىشود ، انسان متعلم و مورد تربيت آن را يكى از پديده‌هاى ذات خود احساس كند ، چنان كه غذا و آشاميدن آب را ضرورتى براى احساس ذاتى بودن گرسنگى و تشنگى خود ميداند و كودك بازى با اسباب بازى را پاسخ مثبت به درخواست ذات خود تلقى مىكند . مثلا فراگيرى اين حقيقت را كه اصول اساسى اعداد عبارتست از 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 پاسخى براى خواسته درونىاش تلقى نمايد ، نه اين كه چيزى را از بيرون ذات او بر او تحميل مىكنند . و همچنين هنگامى كه اصول اخلاقى را براى گرديدن انسان مورد تربيت طرح مىكنند ، اولا آن اصول اخلاقى را مطرح كنند كه قابل پذيرش همهء نفوس معتدل است ، مانند ضرورت راستگوئى و عدالت و طورى طرح كنند كه انسان مورد تربيت آن اصول را كه در درون خود ببيند . در مراحل بالاتر كه مسائل پيچيدهء اخلاقى و