محمد تقي جعفري
227
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
روابط خود با طبيعت و همنوعش امواج جبر و شبه جبرى را مىشكافد و پيش مىرود و هيچ توقفى را بذهن خود راه نمىدهد . ممكن است بگوئيد : اين شكافتن امواج جبر و پيشرفت دائمى خود نيز معلول جبرى نيروها و استعدادهاى انسانى است كه بر طبيعت حاكميت پيدا مىكند و روابط خود را با هر دو قلمرو طبيعت و انسان تنظيم مىنمايد . مىگوئيم : بسيار خوب . همهء ما در اين مسئله مشتركيم و مىپذيريم كه انسان موجوديست كه بوسيله قدرتهايى كه دارد مىتواند در برابر عوامل جبرى مقاومت نشان داده و آنها را به سود « حيات طبيعى » خود توجيه نمايد و اين حقيقتى است كه هيچ عاقلى نمىتواند آن را انكار نمايد . پس همهء ما قبول داريم كه اتهام انسان به اين كه او در برابر عوامل جبرى جانداريست دست بسته ، كاملا خلاف واقع و پستترين اهانت و تحقيريست كه به انسان وارد مىشود . و هيچ جاى ترديد نيست كه وقتى كه عوامل حركت و پيشرفت و ضرورت آن براى انسان درك و كشف مىشود ، خود اين درك و كشف مانند يكى از همان نيروهاى طبيعى كه انسان دارد ، دست به فعاليت مىزند و مانند يك عامل جبرى او را بسوى پيشرفت تحريك مىنمايد . سرتاسر تاريخ ما گوياى فعاليت همين درك و فهم و پذيرشها است كه موجب دگرگونىهاى حيات ما مىباشد . اكنون مسئله اينست كه آيا بشر با تقويت و گسترش استعدادهاى مثبت خود در ميان عوامل جبرهاى مشروط ( 1 ) و شبه جبرى كه مسلما مقدمهء « حيات معقول » است با تقويت درك و پذيرش ضرورت تكاپو براى شكافتن امواج جبرهاى مشروط ، نمىتواند حركت كند بشر تحمل چنين حركتى را ندارد بلى قطعا اين تحمل را دارد ، اگر امثال اين گونه تلقينها بگذارد . حالا مىرسيم به آزادى و اختيار ، در تعريف اختيار كه مرحلهء والاى آزاديست چنين گفتيم كه
--> ( 1 ) مقصود از جبر مشروط اينست كه با نظر به قدرت شگفتانگيز انسانى ، هيچ يك از عوامل و پديدههاى طبيعت داراى آن جبر مطلق نيست كه فوق قدرت مجموع بشرى تلقى شود و با يك عبارت معمولى : « مشكلى نيست كه آسان نشود » .