محمد تقي جعفري
228
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اختيار عبارتست از نظاره و سلطهء شخصيت بر دو قطب مثبت و منفى كارى كه خير است . و تفاوت اختيار و آزادى در كلمهء اخير تعريف كه « خير » است ، نهفته است ، زيرا آزادى به معناى قدرت انتخاب يكى از چند راه خير را هدفگيرى نمىكند . اكنون ببينيم آيا بشر مىتواند با تعليم و تربيتهاى صحيح و با آماده شدن فضاى جامعه . به مرحلهء اختيار برسد بلى ، قطعا بشر مىتواند به اين مرحله برسد ، زيرا چنان كه احساسات خام محبت را كه در نوع معتدل انسانى وجود دارد ، مىتوان با آماده كردن فضاى خانواده و جامعه بوسيلهء تعليم و تربيتهاى صحيح به مرحلهء عالى محبت معقول رسانده و آن را از مجراى سوداگريهاى پست نجات بدهد ( 1 ) همچنين مىتوان آن احساس آزادى خام را كه مولوى آن را پالان ناميده است : اشترى ام لاغر و هم پشت ريش ز اختيار همچو پالان شكل خويش اين كژاوه گه شود اين سو كشان آن كژاوه گه شود آن سو گران با تقويت شخصيت ناظر و مسلط بر دو قطب مثبت و منفى كار خير ، به اختيار مبدل ساخت و رابطهء آدمى را با پديدههاى مطلوب طبيعى تا حد معقول تصفيه و تنظيم نمود . تعليم ضرورت اين تحول براى مردم همان مقدار ساده و امكانپذير است ، كه تعليم ضرورت قوانين و مقررات زندگى اجتماعى براى آنان . مردم مقدارى بطور طبيعى و مقدارى با تعليمات رسمى و مقدارى با اشكال ديگر قوانين و مقررات زندگى اجتماعى خود را درك نموده و به آنها عمل ميكنند ، و هيچ يك از افراد و مقامات اجتماعى اين عذر را در بارهء مقصر كه عوامل جبرى پيرامون مرا احاطه كرده است و من نمىتوانم به قوانين و مقررات اجتماعى كه شما وضع كردهايد عمل نمايم ، نمىپذيرند و پاسخ چنين شخصى را كه مرتكب قتل نفس شده است ، به اين نحو مىدهند كه همان قانون جبر كه ترا وادار به قتل
--> ( 1 ) - اين محبت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص اما بر جماد بر جمادى رنگ مطلوبى چو ديد از صفيرى بانگ محبوبى شنيد دانش ناقص نداند فرق را لا جرم خورشيد داند برق را