محمد تقي جعفري
225
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
1 - آگاهى و هشيارى به اين كه من زنده هستم . زندگى در مسير خود احتياج به توجيه و مديريت دارد كه بتواند در ميان پديدهها و عوامل مزاحم طبيعت و خواستههاى مزاحمى كه از همنوع خود انسان حركت وى را متوقف مىسازد ، بوجود خود ادامه بدهد . و روابط خود را با انسانهاى ديگر و پديدهها و عوامل سودمند طبيعت تنظيم نمايد . آيا تحصيل چنين آگاهى و هشيارى براى انسان امكانناپذير است آيا آدمى ظرفيت تحصيل چنين آگاهى و هشيارى را ندارد آيا اگر گردانندگان اجتماع و مربيان بخواهند نونهالان جامعه را به درك مطلوبيت اين آگاهى وادار نمايند و آنانرا به ضرورت تحصيل چنين آگاهى حياتى تحريك نمايند ، نونهالان ما فرار مىكنند يا به سنگ مبدل مىشوند پس از بوجود آوردن اين آگاهى مقدماتى ، نوبت تقويت و گسترش تدريجى آگاهى به عظمت عدالت و صدق و تعقل در كارها و گفتارها و احساس عظمت تكليف و نوعدوستى مىرسد كه بدون كمترين برخورد با مقاومت درونى و لجاجت ، مىتواند رو به افزايش برود . آيا بشر ظرفيت برخوردارى از اين آگاهى را ندارد آيا بدتر از اين اهانت و تحقير به انسان سراغ داريد كه بگوئيم : انسان توانائى تحصيل اين آگاهى را ندارد اگر ما در بارهء موجوديت انسان درست بينديشيم ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اگر گردانندگان و رهبران زندگى اجتماعى انسانها با طرق منطقى در صدد به فعليت رساندن اين دو مرحله از آگاهىها برآيند و اقدام جدى نمايند و با اين حال به نتيجهء مطلوب نرسند ، قطعا خللى در طبيعت انسانهاى آن جامعه وجود دارد و مىدانيم كه چنين پديده اى يك فرض محال است . با اين تلاش منطقى و صميمانهء گردانندگان و رهبران ، افرادى از مردم كه از دو مرحلهء آگاهىها محروم خواهند ماند ، استثناءهائى هستند كه يا قدرت آزادى از زنجير جهل و تمايلات حيوانى را ندارند و يا عوامل جبرى ديگرى موجب محروميت آنان مىگردد . آيا تحصيل آگاهى عالى به درك اين موقعيت محال است كه من جزئى از يك جهان بزرگ هستم كه صحنهء