محمد تقي جعفري
198
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مغزى نوابغ مىباشد تكيه مىنمائيم ، در صورتى كه مىدانيم اگر چه نوابغ در تحقيقات مربوط به كارهاى خود تكاپو و تلاش مىنمايند ، ولى اكثريت قريب به اتفاق اصول اكتشافات و اختراعات از آن جهشهاى ذهنى ناشى مىشود كه پيوستن منطقى آنها به مقدمات موجوده در ذهن مكتشف ، به هيچ وجه روشن و قابل پيشبينى نيست . بهر حال تاكنون هيچ جامعه شناس و فيلسوفى نتوانسته است با ارائهء دلايلى كامل منطقى و قانع كننده اثبات كند كه نوع بشر در بدست آوردن پديدههاى چشمگير صنعتى و امتيازاتى كه امروزه از آنها برخوردار مىباشد ، با آگاهىهاى قبلى و با روش منطقى و پيشبينى قاطعانه حركت كرده است ، تا چه رسد به اين كه ادعا كنيم كه انسان در جريان تكامل عقلانى با آن حماسه هائى كه سر داده است ، موفقيتى بدست آورده است . به نظر مىرسد كه ما انسانها همواره از دو تصور يا از دو تخيل فريب مىخوريم : يكى اين كه اشتياق جدى براى وصول به كمال و رشد را كه در درون همهء ما وجود دارد ، با رشد و كمال فعلى اشتباه مىكنيم ، يعنى به جهت داشتن آن اشتياق گمان مىكنيم خود كمال واقعى را بدست آوردهايم . دوم - ناتوانى از تفكيك هر يك از افراد انسانى از همهء انسانها و محصول كار و كوشش آنان ، اين اشتباه را بوجود مىآورد كه هر يك از مردم گمان مىكند او به تنهائى همهء انسانها و محصول كارهاى آنها را دارا مىباشد . وقتى كه مىگويد : من در قرن بيستم زندگى ميكنم ، مانند اينست كه بگويد : من همهء قرن بيستم هستم با تمام محتوياتش اين محاسبهء غلط يك نتيجهء شگفتانگيز را ببار مىآورد و آن اينست كه « پس من تكامل عقلانى پيدا كردهام » براى فهم صحت و بطلان اين تخيلات به مباحث گذشته ( مسائل چهل و يك گانه ) مراجعه شود . دو بعدى بودن اجزاء « حيات معقول » در مسير هدفهاى تكاملى عقلانى دو بعدى بودن اجزاء « حيات معقول » يكى از مختصات اين حيات است