محمد تقي جعفري
199
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه آدمى هرگز با درك اين دو بعد خلائى در زندگانى احساس نمىكند : 1 - بعد هدفى 2 - بعد وسيله اى . بعد هدفى « حيات معقول » عبارتست از اين كه هيچ حادثه و گفتار و انديشه و فعاليت مغزى و عضلانى كه در راه اين حيات از انسان سر مىزند ، بيرون از دائرهء « حيات معقول » نيست ، زيرا هر يك از امور فوق در « حيات معقول » با تعريفى كه براى آن آوردهايم ، موجى از حيات وابسته به كمال برين است . حتى اين اشتياقم را كه براى وصول به هدفهاى بعدى در درونم در مىيابم ، همه و همه اجزائى از روش تكاملى حيات من مىباشند و مانند جريان طبيعى غوره بسوى انگور شدن و تبدل اجزاء درونى نيشكر به شكر است كه هر لحظه از موقعيت پايين به موقعيتى بالاتر مىروم و خود اين حركت بعد هدفى « حيات معقول » است كه در روى پردهء طبيعت نمايش وسيله اى ( اين براى آن ) دارد و در متن « حيات معقول » مطلوب ذاتى نسبى ( اين براى خود ) مىباشد . اين بعد هدفى شئون حيات معقول است كه پاسخ قاطعانهء « سپس چه » هاى يكى پس از ديگرى مىباشد . و هيچ عقيده و فرضيه اى بجز همين بعد هدفى ، توانائى منتقى ساختن اضطراب و كلافه شدن و تزلزلهاى عميق « سپس چه » را دارا نيست . بعد وسيله اى - « حيات معقول » براى انسانها در هيچ نقطه از گذرگاه زندگى توقف و ايستائى را نمىپذيرد ، زيرا « حيات معقول » كه بطور جدى باز شدن و به فعليت رسيدن سطوح با عظمت روانى را يك حقيقت بنيادين ميداند ، در صورت توقف و ايستائى با تناقضى غير قابل حل و فصل روبرو مىگردد . اين تقاضاهاى كار از بهر آن شد موكل تا شود سرت عيان مولوى اين تكاپو و حركت مستمر از مبدءها و مقصدهاى نسبى عبور مىكند و ترديدى نيست در اين كه هر مرحله اى بالاتر همان مرحلهء پايينتر را باضافهء امتياز جديد در بردارد ، زيرا - « چون كه صد آمد نود هم پيش ما است » و آن مرحلهء