محمد تقي جعفري
197
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نكرد يا نتوانست چنين كارى را انجام بدهد ، شروع به سائيدن خويشتن مىنمايد ، زيرا فرض اينست كه اين آسياب هرگز از حركت باز نمىماند . بلى ، يك فرض ديگر هم قابل تصور است و آن اينست كه گردانندگان اجتماع و مربيان و رهبران فكرى و شخصيتهاى چشمگيرى كه مىتوانند جاذبيتهائى را در اجتماع بوجود بياورند ، براى مردم معمولى و آنان كه فقط جريان روز سرنوشت آنان را تعيين مىكند ، موادى را براى آسياب آزادى تهيه كنند كه مردم به خيال مواد اختيار از آنها بهره بردارى نمايند و آن گاه كه كه به خود آيند : گفتهء لرمانتوف را زمزمه كنند : « با ديدگان فرو بسته لب برجام زندگى نهاده اشك سوزان بر كنارهء زرين آن فرو مىريزيم ، اما روزى مىرسد كه دست مرگ نقاب از ديدگانمان برميدارد و هر آنچه را كه در زندگى مورد علاقهء ما بود ، از ما مىگيرد ، فقط آن وقت مىفهميم كه جام زندگى از اول خالى بوده و ما از روز نخست از اين جام جز بادهء خيال ننوشيدهايم . » [ زيباترين شاهكار - هاى شعر جهان ص 293 ] اگر آسياب آزادى انسانها منطقى حركت ميكرد و به جهت آرد كردن مواد عالى ، محصول اشباع كنندهء « حيات معقول » را با جان خود در مىآميخت ، هرگز چنين ناله اى را سر نمىداد : دنيا چو حبابست و لكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب آن هم چه سرابى كه ببينند بخواب آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب 3 - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى - اين مسئلهء شگفت انگيز را درست مورد دقت قرار بدهيم كه علت چيست كه براى بيان جريان تكاملى جهان و پديدهء زيست جانداران مطالبى گفته مىشود كه حد اقل مىتوانند توصيفى قابل تصور در بارهء جريان تكاملى بوده باشند ، ولى وقتى به انسان مىرسيم و مىخواهيم براى تاريخ وى سير تكاملى عقلانى را اثبات كنيم ، مقدارى حماسه سرائى مىكنيم و مقدارى به صنايع چشمگيرى كه اكثر ريشههاى اصلى آنها مربوط به بارقه هاى