محمد تقي جعفري
192
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آگاهم فرما ) . اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه ضررى كه از گمان اختيار در مورد جبر به انسان رهرو در مسير رشد مىرسد ، كمتر از ضرر گمان جبر در مورد اختيار نيست ، زيرا هر دو گمان بىاساس در فريفتن و دور كردن ما از واقعيت بىكسان عمل مىكنند . چنان كه ما بايد اين پندار بىاساس را كه من در اين جهان تبلورگاه قوانين و نيروهاى جبرى ، اختيارى ندارم ، كنار بگذاريم ، همچنان ما بايد با اين بلند پروازى بىاساس كه آزاد و داراى اختيار مطلق هستيم ، خود را فريب ندهيم . اختيار ما در جهانى كه تبلورگاه قوانين و نيروهاى جبرى است ، مانند رگههاى الماس بسيار گرانبها در انبوه ذغال سنگ است كه با تمام استقلال و درخشندگى وجود دارد و در برابر احاطهء انبوه تپههاى ذغال سنگ خود را نمىبازد . ما هرگز نمىتوانيم كسى را مجبور به جبرشكنى و مبارزهء احمقانه با نيروها و قوانين جبرى نمائيم ، ولى اين كار از دست ما برمىآيد كه با آگاه ساختن مردم به قدرت بسيار بزرگ شخصيت انسانى ، آنانرا از اسارت و بردگى كورانه در چنگال « آنچه در جريان است » نجات داده و آنانرا وادار كنيم كه هر اندازه بتوانند زندگى خود را با سلطه و نظارت شخصيت به دو قطب مثبت و منفى كار به « حيات معقول » مبدل بسازند يا حد اقل به آن نزديك نمايند . اين پيشنهاد توصيه اى براى بستن پروندهء جبر و اختيار در علوم انسانى نيست ، بلكه نشان دادن سهولت و امكان وارد كردن انسانها بر صحنهء « حيات معقول » است . به نظر ما بستن پروندهء تحقيقات و تجارب و كاوشهاى علمى در بارهء مسائل عالى مربوط به انسان كه با نظر به خود انسان تا بينهايت كشيده مىشود ، ستم نابخشودنى به علم و به انسان است . اين داستان به طول و عرض و عمق و بعد زمانى خود انسان است . آنچه كه اين پيشنهاد در بردارد ، اينست كه « حيات معقول » انسانهائى كه ميليونها مليونها مىآيند و مىروند ، نمىتواند به انتظار خواندن آخرين سطر كتاب بزرگ انسانها در پايان تاريخ معرفتى بنشيند ، كه