محمد تقي جعفري
193
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بگذاريد ببينيم نظريهء آخرين انسان شناس تاريخ بشرى در بارهء جبر و اختيار چيست تا ما « حيات معقول » خود را با آن نظريه تنظيم نمائيم . من كه امروز رهگذر حيات موقتم همان تشنگى سوزان را « بر حيات معقول » دارم كه رهگذر هزاران سال پس از اين زمان . آنچه كه مهم است اينست كه تعيين عنصر اساسى « حيات معقول » با يك ديد منطقى متكى بواقعيات ، منافاتى با تأليف هزاران مجلد در بررسىهاى علمى مسئله جبر و اختيار ندارد . ما امروزه مانند هر دوران ديگر مىتوانيم به اين منطق واقعبينانه تكيه كنيم كه هر انسانى كه به دو موقعيت فعلى و آينده خود آگاه است و در خود قدرت انتقال از موقعيتى كه معلول هدفگيريها و انگيزههاى پست حيوانى است ، به موقعيتى كه نتيجهء هدفگيريها و انگيزههاى عالى انسانى است ، مىبيند ، براى انتقال به موقعيت دوم بكوشد و گام بردارد و اگر به كلمهء آزادى حساسيت داشته باشد ، نام آن انتقال مقدس و سازنده را جبر مطلق بگذارد ، ولى اين كوشش را انجام بدهد و اين گام را بردارد و شيفتگى بىاساس به كلمهء اختيار و كينهء بىپايه به كلمهء جبر يا بالعكس را هم از خود دور نمايد ، زيرا همه مىدانيم اين كلمات نوعى قالبهاى قراردادى براى ارائه معانى است و خود مطلوبيت استقلالى ندارند . بعنوان مثال : هر كسى كه اين قدرت را در خود مىبيند كه مىتواند از آن موقعيت زندگى كه عوامل مقام پرستى او را در آن موقعيت احاطهء جبرى نموده است ، به موقعيت بالاتر كه عوامل انساندوستى و ارزشهاى والاى آسمانى آن را احاطهء جبرى خواهد نمود ، گام بگذارد ، اين گام را بردارد و آن را جبر مطلق بنامد . مىدانيد داستان بشر در مقابل مسئلهء جبر و اختيار چيست اين داستان را دو گروه بسيار چشمگير بوجود مىآورند : گروه يكم - كسانى هستند كه مىگويند : جنباننده و حركت دهندهء اين انسان همان گهوارهء جبرى طبيعت است كه با مديريت جبرى همنوعان خود حركت مىكند و اين انسان فقط يك بار از گهواره قدم بيرون مىگذارد كه زمين براى در كام بردن و بلعيدن و دفن او دهان باز كرده است ، و حتى اگر