محمد تقي جعفري

190

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

صفحات تاريخ بشرى را ، تاريخ طبيعى او پر كرده و بيش از صفحات اندكى به تاريخ انسانى او اختصاص نيافته است ، معلول همين ناآگاهى از اصول و ارزشهاى حيات بوده است . و نيز اين كه مىبينيم همهء تاريخ و سرگذشت بشر بردهء قدرت ناآگاه بوده و هر چه زمانها مىگذرد بر سلطهء ناآگاهانهء قدرتها افزوده و بردگى بشر به آن قدرتها كه در اشكال جلب كننده بروز ميكنند ، محكمتر مىگردد ، معلول ناآگاهى از حيات و اصول و ارزشهاى آنست . چون سر و ماهيت جان مخبر است هر كه او آگاه تر با جانتر است اقتضاى جان چو اى دل آگهى است هر كه آگه تر بود جانش قويست روح را تأثير آگاهى بود هر كه را اين بيش اللهى بود خود جهان جان سراسر آگهيست هر كه بيجانست از دانش تهى است مولوى با يك جملهء مختصر مضمونى را كه از ابيات فوق برمىآيد ، متذكر مىشويم و عنصر آگاهى و دخالت آن را در « حيات معقول » توضيح مىدهيم : جان يعنى آگاهى از خويشتن . بنا بر اين ، هيچ انسانى نمىتواند ادعاى برخوردارى از « حيات معقول » نمايد مگر اين كه از هويت و اصول و ارزشهاى حيات خويش آگاه بوده باشد . از اين مطلب به خوبى روشن مىشود كه اصرار شديد دين اسلام در بارهء تحصيل آگاهى بخويشتن براى چيست . براى آنست كه مبنا يا مسير و يا جهت دين اسلام عبارتست از « حيات معقول » و اين حيات معقول بدون آگاهى قابل تحقق نمىباشد : چيست دين برخاستن از روى خاك تا ز خود آگاه گردد جان پاك محمد اقبال لاهورى مسلم است كه اين آگاهى محصولى از تكاپوهاى فكرى و عقلانى در شناخت هويت و اصول و ارزشهاى حيات انسانى است . اين عنصر تعريف ( لزوم آگاهى به حيات « آن چنان كه هست » و حيات « آن چنان كه بايد باشد » مفاد