محمد تقي جعفري
189
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
1 - حيات آگاهانه : آگاهى به اين كه من زنده هستم غير از قرار گرفتن ناآگاه در جويبار زندگى است كه همهء جانداران از آن برخوردار مىباشند . قرار گرفتن ناآگاه در جويبار زندگى ، حركتى است با احساس ملايم زندگى كه جاندار به طرف آن مىخزد و احساس ناملايم زندگى كه از آن مىگريزد . اين توجيه خودكار مختص ذاتى زندگى طبيعى است كه يك محصول ظريفى از تفاعل مواد و خواص آن مىباشد . اين محصول ظريف كه با هفت ميليون چرا به حركت در راه خود ادامه مىدهد ( 1 ) بدون آگاهى به مصالح ساختمانى كه آن را مىسازد و بدون آگاهى از اين كه از آن مصالح چه مىتوان ساخت ، يك پديدهء وابسته است كه نمىتواند براى استقلال هويت خود حسابى باز كند . در حقيقت همهء شئون و فعاليتهاى حياتى انسانى كه در چنين زندگى ناآگاه حركت مىكند ، از عواملى گرفته مىشود كه بيرون از ذات خود او است و با عواملى از دست مىرود كه مربوط به خود او نيست . اين انسان هر جمله اى را كه با ضمير متكلم ( ام ) ( من ) تمام كند ، معنايى جز اسناد محتواى آن جمله به عامل بيرون از ذات خود ندارد . بعنوان مثال اگر بگويد : مىانديشم ، معنايش اينست كه مىانديشند . مىخندم ( مىخندد ) مىگريم ( مىگريد ) حركت ميكنم ( حركت مىكند ) قدرت من ( قدرت او ) علم من ( علم او ) تكاپوى من ( تكاپوى او ) و غير ذلك . فقط آگاهى به حيات است كه اصول و ارزشهاى خود را براى آدمى تفسير نموده و او را به تفكيك من از او و من از آن توانا مىسازد . اين كه مىبينيم اكثر
--> ( 1 ) اوپارين زيست شناس معروف در كتاب « حيات : طبيعت و منشأ تكامل آن ترجمهء آقاى هاشم بنىطرفى ص 183 چنين مىگويد : « فقط از راه چنين برداشت تكاملى است كه امكان مىيابيم نه فقط بفهميم كه در بدن موجودات زنده چه رخ مىدهد و چرا رخ مىدهد ، بلكه همچنين خواهيم توانست به هفت ميليون چرايى پاسخ بدهيم كه براى شناخت واقعى جوهر حيات در برابر ما قرار مىگيرند » البته مشاهده مىشود كه بعضى از نقادان علم گرا مىگويند : اگر يك چرا هم در بارهء خود جريان تكاملى بر آن هفت ميليون چرا اضافه كنيم ، مىشود هفت ميليون و يك چرا .