محمد تقي جعفري

185

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شناسى بدون توجه به اين ملازمهء لطيف با مشكلات فراوانى روبرو مىگردد . ما با تفسير و توضيح جهان هرگز به جهان و قوانين و روابط و اجزاى آن تلقينى نمىكنيم كه شما بايستى چنين يا چنان باشيد ، شناخت ما در بارهء ماهيت آب كه مركب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن با نسبت معين است ، اين نتيجه را نمىدهد كه اى آب ، اين وضع تو صحيح است و به همين حال خود ادامه بده يا اين كه اى آب ، اين وضع معين تو غلط است و بايد بطور خودكار اين وضع معين را دگرگون بسازى . زيرا آب همواره آب بوده و با وجود شرايط آب بودن ، آب خواهد بود و با شناخت و توصيه و دستور تلقين ما هيچ دگرگونى در آن بوجود نخواهد آمد . در صورتى كه وقتى كه يك صاحبنظر در علوم انسانى مسئله اى را در طبيعت حيات يا عناصر روانى انسانها مطرح مىكند . همهء انسانها در فكر تصفيهء حساب با آن مسئله مىفتند كه خوب ، من بنا به تحقيق آن صاحبنظر داراى اين مختص مىباشم ، حال در ابقاء يا دگرگون ساختن اين مختص چه بايد بكنم تاثير و تاثر من از آن مختص چگونه بايد باشد به همين جهت است كه مىگوئيم : ما اگر متفكرانى نداشته باشيم كه وحدت عالى حيات را با هماهنگ ساختن « حيات آن چنان كه هست » و « حيات آن چنان كه بايد باشد » با بهترين وجه براى ما تفسير و توجيه كنند ، هرگز اميدى به رفع موانع تكامل عقلانى و روانى و تقليل دردهاى خانمانسوز نخواهيم داشت . ما بايد بدانيم اين حيات است ، يك قطعه سنگ بيرون از ذات انسانى نيست كه بتوان « آن چنان كه هست » را ، از « آن چنان كه بايد » آن تفكيك كنيم ، زيرا سنگ را مىتوان تحت سلطه و مديريت انسان زنده قرار داد كه آن را بهر نحوى كه مىخواهد بردارد و بگذارد ، اين حيات است ، اين پديده ايست كه عامل و معمول و ادراك كننده و ادراك شونده و سلطه گر و مورد سلطه قرار گرفتن و سازنده و ساخته شده در آن اتحاد پيدا مىكند . اينجا جاى شوخى نيست ، شوخىهايمان را در اشعار خيالپرور