محمد تقي جعفري

183

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شده‌اند كه با ناتوانان باشند و بر دلهاى آنان مهر سقوط زده شده است ، آنان نمىفهمند و كسانى كه با آن پيامبر ايمان آورده‌اند با اموال و نفوس خود جهاد كردند و خيرات نصيب آنان گشته و آنان هستند كه رستگارانند ) در اين آيات شريفه مبناى رضايت آنان را زندگى با مال و ثروت و قدرت معرفى كرده و اعلام مىدارد كه آنان براى آماده كردن زمينهء رضايت به « حيات طبيعى محض » از جهاد و تلاش در بدست آوردن خيرات ( حيات معقول ) اعراض ميكنند و بقول مولوى : « من نخواهم چشم زودم كور كن » چنان كه ملاحظه مىشود ، رضايت - پرستان دلهاى خود را مهر و موم نموده و براى حفظ « حيات طبيعى » خود فهم و درك را از دست مىدهند . 3 - * ( إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَرَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَاطْمَأَنُّوا بِها وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ . أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ) * ( 1 ) ( آنان كه اميدى به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيوى « حيات طبيعى محض » رضايت داده و به همين حيات دل خود را آرام ساخته‌اند و آنان كه از آيات ما غفلت مىورزند . جايگاه نهائى آنان به جهت آنچه كه به خود اندوخته‌اند ، آتش است ) . در اين آيه خوب دقت كنيد كه رضايت به « حيات طبيعى محض و اطمينان به آن و غفلت از آيات الهى را در يك جا متذكر شده است . با نظر به اين نكته ، خواه رابطه ميان اين امور رابطه عليت باشد و خواه با يكديگر همزمان باشند و يا فقط در آيهء شريفه پهلوى هم قرار گرفته باشند ، با قرينهء عقلى مىتوان رابطهء آنها را با يكديگر در اعراض از » حيات طيبه « و » حيات مستند به دليل روشن « كه همان » حيات معقول « است ، پيدا كرد . بنا بر اين مىتوان گفت : اميد نداشتن به ديدار خداوندى و رضايت به » حيات طبيعى محض « و » غفلت از آيات الهى همه و همه ضد « حيات معقول » است كه طبيعت واقعى انسان در جستجوى آن

--> ( 1 ) يونس آيه 7 و 8 .