محمد تقي جعفري

177

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و ملالت گريز دائمى از فشار و اضطرابات حيات طبيعى را جبران نمايد . 3 - رضايت حاصل از عوامل جبرى محيط و اجتماع ، خواه اين عوامل موجب حذف بعضى از عناصر موجوديت انسانى بوده باشد و يا اين كه بر عناصر موجوديت او بيفزايد ، زيرا فرض اينست كه عوامل جبرى محيط و اجتماع او را به تسليم وادار نموده است ، لذا او نمىتواند در محاسبه و ارزيابى نتيجهء اين تسليم ، كارى انجام بدهد . اگر اين شخص اندكى داراى ظرفيت باشد و بتواند در مرحله اى والاتر از حيات طبيعى محض بينديشد به كشيدن آهى از درون قناعت مىكند و اگر آدمى بىظرفيت باشد به جهت ترس از دست دادن رضايت ، آن مرحلهء عالى را بطورى تفسير و توجيه مىكند كه به جهت عدم وصول به آن مرحله خود را ورشكست تلقى ننمايد . مختص معمولى و اسفانگيز اين رضايت خام و ابتدائى كه همواره « حيات همين است و درست است » را چه آگاهانه و چه ناآگاهانه براى انسان تلقين مىكند ، اينست كه اصلا نتواند عظمت مرحلهء عالىتر را بچشد ، اگر هم گاهى موفق به درك مفهومى ناقص از مرحلهء عالى حيات شود ، با همان الگوها و معيارهاى حيات طبيعى محض كه مورد رضايت او است تفسير و تحليل مىنمايد و از اين تفسير و تحليل اين نتيجهء باز دارنده از حركت را مىگيرد كه بله ، آن مرحله چيزى نيست كه ارزش دست برداشتن از از موقعيت فعلى را كه رضايت مرا به خود جلب نموده است ، داشته باشد . اين رضايت پرستان سدى غير قابل نفوذ در برابر عقل خود بوجود مىآورند كه مانع فعاليت عقل مىگردد و نمىگذارد درك كنند كه شناخت و ارزيابى موقعيت فعلى و رضايت معقول در بارهء آن بدون بالاتر رفتن از همين موقعيت امكانپذير نمىباشد . آرى اينان هرگز درك نخواهند كرد كه قانون اصلى اينست : من آب شدم سراب ديدم خود را دريا گشتم حباب ديدم خود را آگاه شدم غفلت خود را ديدم بيدار شدم بخواب ديدم خود را مختص ديگر اين رضايت خام و راكد ، به برگشت تدريجى به ناآگاهيها