محمد تقي جعفري
172
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مسئلهء هفتم - با قطع نظر از يقين صد در صد به نظم و معقول بودن جريانات جهان هستى كه در آن زندگى ميكنم ، حد اقل يك نوع نگرانى كه موضوعش بسيار جدى است در خود مىبينم . اين نگرانى ناشى از احتمال ( حد اقل ) منطقى وابستگى وجود من به موجود برين و كوك كنندهء اين ساعت بزرگ است كه جهان هستى ناميده مىشود . اين نگرانى جدى را چگونه بايد حل و فصل نمايم متاسفانه تصفيه حساب با اين نگرانى ناشى از احتمال منطقى فوق العاده جدى و محرك نيز اكثرا با تقليد انجام مىگيرد . سى - آيا حيات طبيعى محض مىتواند خطوطى را براى تعليم و تربيت كودكان و جوانان ما در راه بدست آوردن يك زندگى پاكيزه و اشباع شده با اختيار ترسيم كند كه پس از گذشت ساليان عمر و مستهلك ساختن حيات و انرژيهاى آن ، نگويد كه : من كيستم تبه شده سامانى افسانه اى رسيده به پايانى بلكه بالعكس با بررسى و تحليل سرگذشت خود همهء رويدادها و موقعيتهاى زندگى خود را آبيارى شده با منطق و عشق ببيند . سى و يك - تاريخ حيات طبيعى محض ما تاكنون پديدهء با عظمت آزادى و اختيار را چنان در ابهام و پيچيدگى مىگذراند كه در موقع طرح اين پديده جز « بارى بهر جهت » سخنى بميدان نمىآورد . و بجاى حل و فصل احساس مقدس آزادى و اختيار فقط به اين قناعت مىكند كه برويم . اما اين كه چگونه برويم و كجا برويم اين يك مسئله ايست كه در صندوق ذهن فلاسفه بايد زير و رو شود و ارتباطى با ما ندارد سى و دو - خودكشى و افزايش شمارهء آن در هر دو نوع خودكشى طبيعى و خودكشى روانى ، نمىتواند براى حيات طبيعى محض تعجب انگيز بوده باشد ، زيرا منطق حيات طبيعى قانون عليت را بطور مخصوص به خود تفسير مىكند كه شما نتوانيد اين سؤال را مطرح كنيد كه چرا خود با اين كه موجود است ، علت نابودى خود را در خود بوجود بياورد بدون اين كه در اين نابودى مبدل به خود عالىتر و يا حد اقل مبدل به يك خود از گونه اى ديگر باشد