محمد تقي جعفري

164

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

طرح همين مسئله بطور اسفانگيزى رنگ درخشان حق را مات كرده و آن را به صورت تابلوئى در آورده است كه در ديوار اتاق نصب شود و كسانى كه قدرت ، آنانرا از پاى در آورده است با تماشاى آن تسليتى به خود بدهند . چهار - هزاران سال است كه انسان از ديدگاههاى مختلف در بارهء شناخت و بررسى خود مىكوشد ، فلسفه‌ها بوجود مىآورد ، علوم انسانى را بميدان مىكشد و ميليونها تجربه و تتبع و انديشه به كار مىاندازد و با همهء اين تكاپوها و تحقيقات هنوز نمىداند كه چيست آن خود كه اگر آن را درست بشناسد درد و اندوها و تلفات نابجاى خود را تقليل داده حد اقل يك روز در عمرش از خواب بيدار شود و صبحگاه آن روز را صبح سعادت واقعى بنامد . پنج - با اين كه با دلايل علمى و وجدانى براى انسان ثابت شده است كه خودپرستى و خود محورى آن تورم روانى است كه تباه كنندهء خود حقيقى و ديگر انسانها است ، با اين حال تاكنون نتوانسته است دواى اين بيمارى مهلك را پيدا كند و يا اگر هم دواى آن را بوسيلهء دين و اخلاق پيدا كرده است ، هنوز قدرت به كار بردن اين دواى حيات بخش را در خود پيدا نكرده است . آيا هيچ در اين مسئلهء اسفانگيز انديشيده‌ايد كه انسانها در گذرگاه تاريخ طبيعى كه تا امروز پشت سر گذاشته است ، آن همه فرصتها و انرژيهاى مغزى و روانى را كه در راه خودپرستى و خودنمائى از دست داده است ، اگر مقدار كمى از آنها را در راه اصلاح و تعديل خود به كار مىبرد ، امروز سطح تكامل او بكجا رسيده بود اسفانگيزتر از اين خسارت اينست كه انسان موجوديست كه با اصرار به ادامهء تاريخ طبيعى خود ، بجاى اين كه در راه خير و كمال به تكاپو بيفتد . دنيا را براى مسابقه در شر و افساد به صورت مىدانى وسيع در آورده است ، تا آنجا كه مىتوان گفت : اگر در يك صفحه از تاريخ خوانديد يا از كسى شنيديد كه يك فرد از انسان به ديگرى يك سيلى زد ، اگر جملهء بعدى آن چنين باشد كه فرد دوم آن سيلى زننده را از پاى در آورد و كشت ، هيچ تعجبى نخواهيد كرد بلكه تعجب شما