محمد تقي جعفري
165
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
موقعى بوجود مىآيد كه جملهء بعدى چنين باشد كه خورندهء سيلى از آن ضارب اغماض كرد يا بيك سيلى بعنوان حق انتقام به صورت ضارب نواخت ، نه يك سيلى باضافهء يك دشنام . مىگويند : يكى از مأمورين دولت وارد محل مأموريت خود شد ، موقعى كه با بعضى از افراد حوزهء مأموريتش ارتباط برقرار كرد ، ديد كه وضع اخلاقى آنان غير معتدل است ، در مجمعى كه با آنان نشسته بود ، گفت : ببينيد « اگر شما خريد من اخر از شما هستم » كلمهء خر را با صيغه افعل التفصيل عربى ( خرترم ) به كار برد متأسفانه تاريخ حيات طبيعى انسانها اغلب بدينگونه گذشته و مىگذرد كه يك يا چند نفر روى عوامل بىپايهء هوى پرستى شر و فسادى راه مىاندازند ، طرف مقابل كوشش در راه مرتفع ساختن آن شر و فساد نمىنمايد ، بلكه مانند مثال بالا مىخواهد در مقابل خر موقعيت خرترى به خود بگيرد ، نه موقعيت انسانى ، گوئى آن شر و فساد محدود بهانه اى است براى به راه انداختن امواجى نامحدود از شر و فساد ، كه در درون ذخيره كرده بود شش - اشتباه و خطاكارى دائمى در پديدهء شخصيتها و عدم ارزيابى صحيح در بارهء آنها ، تا آنجا كه بسا اوقات افراط يا تفريط در ارزيابى شخصيتها موجب بهم خوردن اصول و قوانين و ارزشهاى مفيد مىگردد . هفت - محدودنگرى اغلب مردان دانشهاى معمولى كه ناشى از عشق خيالى به موضوع مورد تحقيق و كاوش آنان مىباشد . اين محدود نگرى ناشى از عشق بازى ، معمولا در علوم مربوط به انسان وارد ميدان فرهنگ بشرى مىگردد و دمار از روزگار معرفتى او در مىآورد . بعنوان مثال كاربرد قوه و قدرت در روبناى حيات طبيعى انسانها ، او را سخت به خود جلب مىنمايد . اين جذبه و جلب شدن او را عاشق قدرت و قوه مىسازد و در نتيجه اين فرمول منحوس را بدست انسان مىدهد كه : « انسان گرگ يا صياد انسان است » و چون اين متفكر عاشق شده است ، به هيچ وجه حاضر نخواهد شد ، ابعادى ديگر را در انسان سراغ بگيرد . پدينسان در مقام تعريف انسان خواهد گفت : « انسان يعنى