محمد تقي جعفري

163

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

وجود دارد و شايد اين عشن در انواعى از حيوانات داراى لذت بيشترى هم بوده باشد . يا قرار گرفتن ناآگاه در جاذبهء شديد يك موضوع مانند مقام و ثروت و شهرت اجتماعى و امثال اينها . بايد گفت : حتى همين جاذبهء جنسى در ميان نر و مادهء انسانى معناى واقعى خود را به خوبى نشان نداده است ، آن معناى واقعى كه مىگويد : « در شبهاى عشق آنجا كه نهال زندگى كاشته مىشود و مشعل فروزان حيات در گذرگاه ابديت دست بدست مىگردد » ( 1 ) . بلكه چنان كه مشاهده مىشود اين عمل در اكثريت قريب باتفاق مردم به تحريك ميكانيسم حيات صورت مىگيرد ، تا با تحرك از ناحيهء انگيزه‌ها و لذايذ بسيار و الا كه از تصور اجراى فرمان خلقت در كارگاه هستى برمىآيد . سه - روياروى قرار دادن حق با قدرت و بوجود آوردن و ادامه دادن مسئله اى بنام « آيا حق پيروز است يا قدرت » كه به نظر ما رسوا كننده ترين اعترافى است كه كاروانيان تاريخ طبيعى انسانها در بارهء عقبگرد خود بسوى قلمرو طبيعت ناخودآگاه ابراز مىنمايد . مگر قدرت اساسىترين عامل حركت و نمودهاى دو قلمرو جهان و انسان نيست بطور قطع قدرت و نيرو اساسىترين عامل گرديدن جهان هستى است . اين جملهء افراطى را كه و ايتهد از افلاطون نقل كرده است : « هستى يعنى قوه » بكنار مىگذاريم ، ولى اين جمله را كه در منابع معتبر اسلامى مىبينيم : لا قوة الا با اللَّه ( قوه اى وجود ندارد ، مگر اين كه مستند به خدا است ) طرح مىكنيم حال بايد ديد چطور اين انسان مدعى تكامل اين بزرگترين وسيلهء إلهى براى هر گونه حركت و گرديدن را رؤياى يكديگر قرار داده و مىگويد : « آيا حق پيروز است يا قدرت » او با طرح كردن اين مسئله اعتراف ضمنى مىكند كه قدرت باطل است ، يا حد اقل قدرت در دست انسان مساوى باطل است بدين ترتيب مىتوانيم بگوئيم : انسان موجوديست كه عملا نتوانسته است حساب خود را با قدرت تصفيهء منطقى نمايد و اين مسئلهء شرمآور را طرح نكند باضافهء اين كه

--> ( 1 ) نصف اول اين جمله از گوتهء آلمانى است .