محمد تقي جعفري

116

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

دست برميداشتند ، آن وقت مىفهميدند كه آرى : 1 - انسان خيلى بىايمان است ، زيرا متوجه نيست كه ريشه‌هاى سازندهء ايمان در اعماق جان آنان نفوذ دارد . 2 - انسان خيلى بدبخت است زيرا متوجه نيست كه ريشه‌هاى سعادت در اعماق درون او گسترده است . 3 - انسان خيلى جاهل است ، زيرا متوجه نيست كه ريشه‌هاى معرفت در عميقترين ستون روانى او در انتظار روييدن است . و بهر حال ، اينان چه به خود بيايند و چه براى هميشه از خود بيگانه شوند ، تغييرى در واقعيت بوجود نمىآيد . ما بايد بدانيم تعصب و لجاجت و مقاومت و و پافشارى در دفاع از نظر و عمل خود چيزيست و ايمان چيزى ديگر . ايمان چنان كه گفتيم در اصطلاح مكتب اسلام عبارتست از بثمر رسيدن بذرهاى متنوع حقيقت كه خداوند در نهاد انسانها پاشيده است . اين بذرها با علم و معرفت و تعقل و فعاليتهاى وجدانى مىرويد نه با ضديت با آنها كه تعصب ناميده مىشود . اگر ما موضوع ايمان را بطور صحيح در نظر بگيريم ، اين مطلب كه گفتيم روشن مىشود . موضوع ايمان عبارتست از بثمر رسيدن بذرهاى سه گانهء فوق كه متذكر شديم ، آيا در پروراندن اين بذرها سود شخصى وجود دارد آيا با پروراندن اين بذرها حس خودخواهى آدمى اشباع مىشود آيا با بثمر رسيدن اين بذرها تمايلات و شهوات و خودكامگيهاى آدمى اشباع مىشود يا بالعكس ، با اعتقاد به اصول مزبوره دائرهء سودجوئىهاى شخصى تنگتر مىشود و خودخواهىها در هر شكلش نابود مىگردد و تمايلات و شهوات و خود - كامگىها سخت تعديل مىيابد ايمان به اصول فوق حسابگرى دقيق را براى شخص با ايمان چنان ضرورى مىسازد كه همواره خويشتن را با اين حقيقت مخاطب قرار مىدهد كه -