محمد تقي جعفري
107
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
است ، نهايت اينست كه قانون عليت را نبايد به آن مفهوم سطحى و خشن كه در معلومات سطحى خود منظور مىنمائيم ، تلقى كنيم . . . شناخت در امتداد سالهاى عمر انسانى جاى ترديد نيست كه كميت و كيفيت شناخت از آغاز رشد حواس و مغز با پيشرفت تدريجى در مسير رشد قرار مىگيرد . آيا نوع انسانى از آغاز ورود به اين دنيا هيچ بهره اى از شناخت ندارد يا همهء شناختها را با خود مياورد مورد اختلاف و مباحث زيادى قرار گرفته است . اصول نظرات كلى در اين مسئله بقرار زير است : 1 - انسان در موقع ورود به اين دنيا همهء حقايق شناختنى را با خود مىآورد ، نهايت امر اينست كه به فعليت رسيدن اين شناختها احتياج به تعليم و تربيت داشته و با عوامل محيطى و اجتماعى و دريافت شدههاى پايدار تاريخى آنها را رنگآميزى مىكند . 2 - آنچه را كه انسانها با خود مىآورند ، استعدادهاى متنوع براى شناختها است ، نه خود شناختها و حقايق . 3 - انسان هيچ چيزى با خود نمىآورد و مغز و روان او مانند صفحهء سفيدى است كه با پيشرفت تدريجى رشد مغزى علم و معرفت در آن نقش مىبندد . 4 - اين طور به نظر مىرسد كه ما مقدارى از مفاهيم و اصول كلى را از آغاز زندگى با خود مىآوريم ، مانند مفهوم زمان و مكان و امثال اينها . البته براى هر يك از نظرات استدلالها و شواهدى بيان مىشود كه ما در اينجا از طرح آنها خوددارى مىكنيم . آنچه كه مسلم است اينست كه كيفيت خاص خلقت آدمى در برابر ديگر جانداران و نباتات منشاء استعدادها و غرايز مخصوص به خود اين نوع است . اين حقيقت را هيچ مكتب متكى به مشاهده و حس نمىتواند منكر شود . اين كه گفته مىشود : درون انسانى مانند صفحهء سفيدى است ، به شوخى ادبى بيشتر شباهت دارد تا يك تحقيق عملى . زيرا اين سؤال مطرح است كه در ميان اين همه موجودات كه در مجراى شدنها با صفحهء سفيد نقاط