محمد تقي جعفري
94
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بافى هم مىكنند . بدين ترتيب جنايتكارى بر ارواح انسانها را به سلاخى جسمانى اضافه مىنمايند . شما مىتوانيد براى تماشان درون پليد جنايتكاران و يكه تازان تنازع در بقاء به فلسفه بافى آنان تماشا كنيد . دقت كنيد ، مىگويد : « قانون طبيعت واجب الاحترام است » آخر مگر كسى پيدا نمىشد كه به هيتلر بگويد : جوشش ديناميسم حيات براى دفاع از خود كه ناتوانان تا آخرين نفس انجام مىدهند ، نيز قانون طبيعت است ، آيا اين قانون واجب الاحترام نيست آن در خاك و خون آغشته اى كه در زير ضربات سلاح مرگبار تو ، براى نجات جان خويش دست بهر وسيلهء دفاع يا گريز از ضربات تو ( مىبرد ) بر خلاف قانون طبيعت عمل مىكند اگر عين قانون طبيعت است ، چرا واجب الاحترام نيست با اين تحقيق بيطرفانه كاملا روشن مىشود كه اين خودخواهان زبون و ناتوان از متحمل وجود ديگر انسانها ، در بيان اين پديده نيز دست به مغلطه كارى ماكياولى زده بجاى جملهء « قدرت خودخواهانهء من واجب الاحترام است » جملهء « قانون طبيعت واجب الاحترام است » را تحويل ساده لوحانه مىدهند . مانند فلسفهء آن گرگ خونخوار كه بزى را ديد كه از چشمه سارى آب مىخورد . براى اين كه حمله به بز و متلاشى كردن آن را با يك فلسفهء جهانبينانه و تاريخشناسى موجه جلوه دهد ، نخست خطاب به بز فرياد زد : چرا سلام نكردى بز سر از آب بلند كرده گفت : من سلام عرض كردم شما نشنيديد . گرگ گفت : پدرت هم ديروز مرا ديد و سلام نكرد ، بزغاله گفت : پدر من دو سال است كه برحمت خدا رفته است . گفت پس مادرت بود كه به من سلام نكرد ، گفت : مادرم يك سال پيش با ديدن پلنگى پابفرار گذاشت و از شدت اضطراب به رودخانه اى افتاد و آب او را برد . گفت : مگر نمىبينى من مىخواهم از اين چشمه آب بخورم ، چرا آب را گلآلود مىكنى بزغاله گفت : من از پائين چشمه آب مىخورم ، آب كه از پائين به بالا نمىرود . بز گفت : تو كه منظورى جز خوردن گوشت من ندارى ، چرا براى من تاريخ ميگوئى و فلسفه مىبافى