محمد تقي جعفري

82

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آنان را شمشير بدست وارد منطقهء ممنوعهء شخصيت خود مىنمايند . يا بعبارت ديگر آنان را قاتل خود مىسازند آيا اين وقاحت و بىشرمى را هم مىتوانيد در تاريخ طبيعى انسانها كه شعارش « هر قوى اول ضعيف گشت و سپس مرد » است بگنجانيد نه هرگز : تاريخ انسانى انسانها كه بجاى خود ، آيا اجازه مىدهيد تاريخ طبيعى انسانها با اين ادعا كه آنان در مسير تكامل قرار گرفته‌اند ، اين تبهكارى را امضاء كند و بپذيرد در صورتى كه در تاريخ طبيعى حيوانات ديگر چنين وقاحتى مشاهده نمىشود پاسخ اين مسائل را توماس هابسها و ماكياولىها بايد بدهند كه بنام فلسفه و انسان شناسى ، زهرها در مغزهاى مردم ريختند و از اين مردم تقاضاى قدردانى و سپاسگزارى هم داشتند كه تاريخ آنان را بكشتارگاه مبدل نموده سپس راهى زير خاك گشتند اما شما اى ناتوانان ، اين مقدار توانائى داريد كه آن جانوران از خدا بى خبر و ضد انسان را قهرمان نناميد و آنان را نپرستيد . آيا مىدانيد كه با قهرمان ناميدن ستمگران به اضافهء خودكشى واقعى كه در بارهء خود روا مىداريد ، به دشمنان حيات انسانها جرئت مىدهيد و شمشيرشان را برنده تر مىسازيد شما كه با اجازه به ويران ساختن منطقه ممنوع الورود شخصيت ، خود را مالك مطلق خويشتن مىدانيد ، هرگز گمان مبريد كه مالك جانهاى ديگران نيز مىباشيد . اگر عمل عينى آتيلاها و نرونها ، تاريخ انسانى را دردناك ثبت مىكند فلسفه ماكياولىها و رنانها تاريخ انسانى را به فاجعه مبدل مىسازد اين جاى ترديد نيست كه سلطه گران خودكامه در نتيجهء بدمستىهاى خودخواهى ، همه نيك و بد و شايسته و ناشايسته را مىتوانند زير پا بگذارند و در پهنهء هستى موجودى جز خود را سراغ نداشته باشند . زيرا كه همه اين حقيقت را به خوبى مىدانند ، انسان موجوديست كه كبوتر زاييده مىشود ، سپس عقاب يا شير درنده مىگردد ، پس از آنكه كبوتر يك عقاب يا شير درنده مىشود ، مردم با يك پديدهء محال روبرو نمىگردند ، بلكه تا آنجا كه قدرتدار شد ،