محمد تقي جعفري

81

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آدم زبانه كشيده در راه منتفى ساختن اين درد از موجوديت خود دست برداشته و مانند شمع فروزان ، هستى طبيعى خود را ذوب و مسير حيات انسانها را روشن ساخته‌اند . اين يك قدرت است كه همهء پيامبران الهى و پيشتازان حقيقتپرست و بوجود آورندگان اميد براى زندگى در « حيات معقول » در راه مرتفع ساختن آن از هيچ گذشت و فداكارى مضايقه ننموده‌اند . اما يك ناتوانى در مقابل اين قدرت در تاريخ بشرى ديده مىشود كه باضافه دردناك بودنش بدترين وقاحت و و رسوائى را در بردارد كه در قلمرو درنده ترين و موذىترين جانوران ديده نمىشود و آن ناتوانى عبارتست از آن تباهى و فساد روحى كه قدرتمندان در شكستخوردگان خود بوجود مىآورند كه آن دشمنان جانهاى آدميان را ، قهرمان بنامند و سپاسگذار آنان باشند و با اين بىشرمى ارزش حيات ديگران را نيز مانند ارزش حيات خود از بين ببرند و بدين ترتيب بقول مولانا : انسانهائى را كه اعماق درونشان با ياد عدالت و مشاهدهء آن پر از فروغ الهى مىشود ، ظالمپرست و ظلمتگرا نمايند اين حقيقت را بارها گوشزد كرده‌ايم كه هيچ انسانى مادامى كه خود اقدام به شكستن خود ننمايد ، هيچ قدرتى نمىتواند او را با شكست مواجه بسازد ، زيرا منطقهء شخصيت انسانى آن منطقهء ممنوعه ايست كه جر خدا و خود انسان نمىتواند آن منطقه را باز كند و بشكند . اگر يك فرد از انسان هزاران بار كشته شود و زنده گردد ، مادامى كه شخصيت او كشته نشده است ، كارى كه در بارهء او انجام گرفته است ، جز اين نبوده است كه هزاران بار اجزاء قفس كالبدش را مانند ساعت باز كرده‌اند و بار ديگر تركيب شده و كوكش كرده‌اند . ولى در آن هنگام كه قدرتمندان از خدا بى خبر و ضد انسان ، درون ستمديدگان را آماده پذيرش اين زهر كشنده مىكنند كه ستمگران و از پاى در آورندگان آنان قهرمانان و طلبكارانى هستند كه بايد حق قهرمانى آنان را ايفاء كنند و سپاسگزارشان باشند . در اين حال اين ستمگران خود ستمديدگان را براى ويران كردن منطقهء شخصيتشان استخدام مىكنند و خود