محمد تقي جعفري

71

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نابكار قرون و اعصار تعليم نموده است كه وحشت و هراس جانداران براى دفاع از جان خود كه نمونه اى از تجليات مشيت الهى در كرهء خاكى است ، سرتاسر سطوح روانى او را با لذت و نشاط لبريز بسازد و او را به ياد آن خدا بياندازد آيا جنايتى بالاتر از اين سراغ داريد كه اين نابخرد قرون خداوند بزرگ را كه خلقت را براى تكامل بوجود آورده و هم سطوح روانى انسانها را با آب حيات محبت سيراب ساخته است ، در موقعيت سوزاندن انسانها به ياد بياورد و به اين ترتيب محبت خداى آفرينندهء حيات را از روح انسانها بزدايد و آنان را از خدا بيگانه بسازد و براى لزوم بيگانگى از خدا دليل مكتبى بوجود بياورد 3 - « وقتى كه مخازن بمب خالى شد ، خوشحالى من از آن جهت بود كه مجبور شدم با دستهاى خود تيراندازى كنم » آرى شما نمىدانيد روياروئى مستقيم با جمجمه و قفسهء سينهء آدميان براى نابودى جانهاى آنان چه لذتى دارد خبط و اشتباهى كه طبيعت در اين كارزار مرتكب مىشود ، اين است كه مختل شدن تركيب خاص كالبد و گريز جان آدمى فوراً « و با شتابى بيش از سرعت نور از آن كالبد ، نمىگذارد امثال موسولينى مدتى از تماشاى بهم پيچيدن جان و تلاش بسيار تلخ لحظات پرواز جان از بدن لذت ببرد وضع روانى موسولينى در اين عبارت نشان مىدهد كه از ضرورت بكاربردن سلاح در كشتار آدميان احساس ناراحتى مىكرده است ، آرزوى جدى او اين بوده است كه قفس كالبد آدميان را بطور مستقيم با امواج آتشزاى مغزش متلاشى كند نه با بمب و تفنگ 4 - » مىدانيد خيلى خوش آيند بود وقتى كه توانستم پوشالى كلبه اى از بوميان را كه با انبوه درختان تنومند و بلند احاطه شده و به سهولت هدفگيرى نمىشد ، هدف قرار دهم . ساكنين كلبه بعد از مشاهدهء عمل قهرمانى من مانند ديوانگان فرار را برقرار ترجيح دادند « اگر موسولينى مىدانست كه طبيعت در