محمد تقي جعفري
304
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
علم به واقع است كه واقعيت را مانند مشاهدهء عينى موضوع در اختيار آدمى قرار مىدهد ، بطورى كه يقين كننده بطور مستقيم و كاملا روشن و بدون هيچ تزلزل احتمالى حتى با عوض شدن موضعگيرى ، موضوع را مىبيند . تأثير يقين در بارهء يك موضوع بيش از تأثير قطع و جزم و علم است . به همين جهت است كه اگر براى انسان خلاف اين پديدههاى ذهنى كشف شود ، موجب آن تأثر شديد نمىشود كه در موقع انكشاف خلاف يقين ، زيرا اگر چه احتمال خلاف در قطع و جزم و علم وجود ندارد ، ولى انسانهاى معمولى با مشاهدهء كشف خلافهائى كه در سه پديدهء ذهنى مزبور در خود و ديگران نمودهاند ، شگفتى و تأثر عميق در هنگام خلاف واقع بودن آنها ، سطوح روانشان را فرا نمىگيرد ، در صورتى كه در موقع آشكار شدن خلاف آنچه كه به آن يقين كردهاند ، شگفتى و تأثر عميقى در سطوح روانى آنان بوجود مىآيد . اين يقين در مباحث معرفت از ديدگاه اسلام به سه مرحله تقسيم شده است : مرحلهء يكم - علم اليقين - جنبهء آيينه اى يقين است كه در كمال صافى و صيقلى واقعيت را نشان مىدهد . مرحلهء دوم - حق اليقين ، آن حالت انكشاف موضوع است كه همهء سطوح روانى را بر خود متوجه ساخته يا آنها را اشغال نموده است . به اضافهء اين كه در اين مرحله موضوع مورد يقين مانند كانون نور است كه بر خواص و روابط موجود در پيرامون آن موضوع نيز روشنائى مىاندازد . مرحلهء سوم - عبارتست از عين اليقين ، در اين مرحله مانند اينست كه موضوع مورد يقين جزئى از من انسانى گشته است . شايد منظور مولانا از انديشه در دو بيت زير همين مرحله از يقين باشد ، اى برادر تو همى انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل ، گلشنى و ربود خارى تو هيمهء گلخنى