محمد تقي جعفري
271
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
روشنائى خاصى كه در بارهء موضوع به وجود مىآيد . و اين حالت ذهنى خاصى است كه در مقدمات يك شناخت صحيح ضرورت دارد . هر اندازه كه يك موضوع دور از تاريكى و سايههاى عينى و ذهنى دور تر باشد ، به همان اندازه آگاهى بيشتر و يا عالىتر خواهد بود . ) 6 - رابطهء نيمه آگاهى با شناخت اين اصطلاح كه در دوران معاصر در قلمرو روانشناسى و روانكاوى متداول شده است ، اصطلاح خوبى است كه در آن هنگام كه موضوع شناخته شدهء قبلى همهء چهرهء واقعى خود را در صفحهء ذهن نشان نمىدهد ، به كار مىرود . و واقعيت هم اين است كه شناخته شدههاى پيشين ما كه در حافظه يا بعضى از سطوح روانى جايگير مىگردند ، چنان نيست كه در همهء حالات و شرايط مورد آگاهى ما بوده باشند ، براى بهره بردارى از محتويات حافظه انگيزه هائى بايد بوجود بيايد و عامل ياد آوردى در مغز به فعاليت بيفتد و تذكر حاصل شود ، بعضى از شناخته شدهها كه در حافظه ذخيره شدهاند ، ذهن آدمى در بارهء آنها حالت نيمه آگاهى دارد ، يعنى گذشت زمان يا اختلاط موجوديهاى حافظه با همديگر موجب مىشود كه بعضى از چهرهء شناخته شدهها مورد آگاهى شود ، يا اصلا آنچه كه مورد آگاهى است ، شبح و حالت دورنمائى براى ذهن پيدا مىكند ، و بهر حال واحدهائى كه بطور نيمه روشن براى ذهن مورد آگاهى مىباشند ، به اضافهء اين كه خود نوعى شناخته شده براى ما هستند ، در جريان شناخت موضوعات ديگر نيز تأثير مىگذارند ، اين تاثير ممكن است شناخت فعلى را روشنائى بيشتر ببخشد و ممكن است موجب تاريكى و نقص شناخت فعلى بوده باشد . 7 - رابطهء ناخودآگاهى با شناخت برخى از روانكاوان و روانشناسان دوران معاصر اين اصطلاح را