محمد تقي جعفري
270
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
4 - رابطهء شعور با شناخت در استعمالات عاميانه غالباً شعور را مفهومى وسيع از احساس و درك و انديشمندى تلقى مىنمايند ، وقتى كه مىگويند : دوست من انسان باشعورى است ، يا آن شخص شعور ندارد ، يك مفهوم مشخص را منظور نمىكنند بلكه مقصودشان نوعى رشد ذهنى است كه در دريافت مفاهيم و قضايا توانائى بيشترى نشان مىدهد . و ما با نظر دقيق يك حالت ذهنى خاصى را كه با كلمهء شعور مناسبت دارد منظور مىنمائيم . اين حالت ذهنى را مىتوان اين طور معرفى كرد : آن درك و دريافت موضوع كه مىتواند از خود موضوع تجاوز نموده به پديدهها و روابطى كه به نوعى با آن موضوع در ارتباطند ، شعور ناميده مىشود ، يا مىتوانيم آن را شعور بناميم ، مثلا موضوعى كه بوسيلهء حواس به ذهن ما انتقال يافته است ، رفتار شخصى است . اگر ما با توجه به علل و انگيزههاى رفتار مزبور حقيقت و ارزش آن را نيز دريافت كنيم ، ما به آن رفتار شعور پيدا كردهايم ، مثلا بفهميم كه اين رفتار به انگيزگى عدالت بوده است ، يا مسئلهء كيفر و پاداش موجب رفتار مزبور گشته است . بعيد نيست كه اسناد مادهء شعور به شاعران از همين معنى سرچشمه گرفته باشد ، زيرا شاعر به منعكس ساختن و درك موضوعات و رويدادها بطور مجرد و گسيخته ننگريسته ، بلكه با مشاهدهء يك موضوع و يا يك رويداد هويت و عوامل و انگيزهها و نتايج آنها را نيز دريافته و در صدد منعكس ساختن و يا انشاء هنرمندانه در بارهء آنها برآمده است . 5 - رابطهء آگاهى با شناخت پديدهء آگاهى نيز مانند درك و شعور ما فوق احساس محض است كه فقط تأثر ذهن را نشان مىدهد . معمولا اين پديده در استعمالات رايج در مقابل غفلت گفته مىشود : مىتوان گفت : آگاهى عبارتست از همان درك به اضافهء