محمد تقي جعفري

258

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

باشد . بدين ترتيب چنان كه تعريف اول اعم از بديهى و نظرى مىباشد ، تعريف دوم هم اعم از مطابقت قضيه با واقع و عدم مطابقت آن مىباشد . مسئله سوم - هيچ ترديدى نيست در اين كه بديهى و نظرى با نظر به اختلاف شرايط درككننده‌ها با واقعيات ، كاملا مختلف مىباشد . اصول و قوانين رياضى براى يك رياضيدان مانند روشنائى آفتاب بديهى است ، ولى براى غير رياضيدان نظرى و تاريك و محتاج به اثبات و استدلال مىباشد . به همين جهت است كه مىتوان گفت : هر اندازه رشد علمى و جهان بينى يك انسان بالاتر برود ، از ديدگاه موضعگيرىهاى متنوعى كه دارد ، با بديهيات بيشترى آشنا مىشود و در عين حال هاله اى از مسائل نظرى در پيرامون همان بديهيات براى او بوجود مىآيد . ولى نبايد از يك مسئلهء مهم در اينجا غفلت بورزيم و آن اينست كه نسبى بودن بديهيات و نظريات در بارهء آن موضوعات و روابطى است كه از ديدگاه علمى محض و ارتباط بعدى از درككننده يا بعدى از دركشونده است ، نه اين كه ما هيچگونه قضاياى بديهى مطلق نداريم ، وجود واقعيت جز من يك بديهى مطلق است ، وجود من در برابر جز من يك بديهى مطلق است ، امكان تماس من با جز من بديهى مطلق است . . . نهايت امر اينست كه بشر احتياج مؤكد به شناختهاى بالضروره راست دارد ، نه به بديهيات مطلق . مراحل اوليهء شناخت منظور از مراحل اوليهء شناخت آن نيست كه ما با نوعى پديدهء ذهنى روبرو مىشويم كه آغاز نمودى بنام شناخت ناميده مىشود ، آنچه كه مىتواند براى ما مطرح بوده باشد ، اينست كه شناخت كه داراى مراتب متعدد و ابتدائى و متوسط و عالى مىباشد ، اولين مراحل بروزش در ذهن با كيفيت خاصى صورت مىگيرد كه مىتوان آن را مورد بررسى قرار داد . اين مراحل بقرار زير است :