محمد تقي جعفري

256

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ژرفنگرى گسيخته از جهان ، مانند خيره شدن به يك دانه شن در لب اقيانوس بيكران است كه خيره شونده بخواهد حس اقيانوسشناسى خود را با آن يك دانه شن اشباع نمايد . اين حقيقتى است كه نيوتن به آن اعتراف نموده است . شناخت بديهى و شناخت نظرى از قديمترين دورانهاى نگرشهاى منطقى در واقعيات تاكنون ، تقسيم شناخت به دو قسم بديهى و نظرى رواج داشته است . و معمولا در جريان انتقال واقعيات از شخصى به اشخاص ديگر و در تعليم و تربيتها و در روش استنتاجها تقسيم مزبور همواره منظور بوده است ، به اين معنى كه حقايقى بعنوان بديهى تلقى شده و بحث و انتقاد را در آنها جايز ندانسته و مبناى انتقال و پذيرش واقعيات . . . محسوب نموده‌اند . براى توضيح اين تقسيم لازم است كه مسائل زير را مورد بررسى قرار بدهيم : 1 - ارتباط مستقيم با اشياء بوسيلهء حواس بدون اين كه قضيه اى از ارتباط مزبور ساخته شود . مانند ارتباط چشم با شكل مخصوصى از جسم ، بدون اين كه قضيه اى را مانند « اين شكل كاملا طبيعى است » از آن ارتباط بسازيم . انعكاس شكل مخصوص با روشنائى طبيعى در ذهن بوسيلهء حواس يك انعكاس بديهى است . درك روشنائى آفتاب براى چشم معتدل در حال تماس چشم با آن روشنائى بديهى است . در مقابل اين دو درك بديهى ، آن دركى است كه نمودى از موضوع درك شده بوسيلهء حواس در ذهن منعكس شده ، ولى نمود يا نمودهائى ديگر از آن درك شده كه شناختش مطلوب درككننده است ، كاملا روشن نيست ، مانند الكتريسيته كه بوسيلهء حواس با برخى از نمودهاى آن آشنا شده‌ايم ، ولى در بارهء نمود يا خواص ديگرى در الكتريسيته كه در آن سراغ داريم ، روشنائى كامل نداريم و براى ما مجهولند و نظرى مىباشند . با توجه به اين مسئله ضرورتى وجود ندارد كه ما بديهى و نظرى را