محمد تقي جعفري

250

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

معقول و قابل تفسير است ، كاملا منطقى است ، پس آغاز و انجام آن هم بايد معقول و قابل تفسير باشد . و اگر براى اين جهان آغاز و انجامى وجود ندارد ، بايد ببينيم مقصود از اين « ندارد » چيست اگر مقصود اينست كه من از روى دليل و قاطعانه مىگويم : - اين جهان آغاز و انجامى ندارد . اولا بايد ببينيم اين دليل قاطعانه كجا است كه ميليونها مغزهاى بزرگ هر چه گشته‌اند آن دليل قاطعانه را پيدا نكرده‌اند . ثانياً - آيا اين دليل جز به ناتوانى مغز از دريافت پايان امتداد و كوشش به ماوراى آنچه كه مىبيند ، به چيزى ديگر مستند است به اين معنى كه مغز آدمى چنان كه كشش زمان را در گذشته و آينده نمىتواند قطع كند ، همچنين نمىتواند كشش فيزيكى جهان عينى را در يك سرحدى پايان بدهد ، اين نوعى فعاليت ذهنى است كه هيچ اطلاعى از واقعيت عينى براى ما نمىدهد ، چنان كه با بينهايتسازى رياضى ميان دو نقطه در فاصلهء محدود ، فاصله را به بينهايت مبدل مىسازد . و اگر مقصود اينست كه ذهن ادعا كننده واقعيتى بينهايت را مورد درك قرار داده و مىگويد جهان ازلى و ابدى است . آيا چنين ادعائى ضد منطق بديهى در قلمرو شناختها نيست كه مىگويد : اگر بينهايت واقعيت عينى در ذهن پيدا كند ، بدون آغاز و انجام نمىباشد و در نتيجه محدود مىگردد اين مسائل كه حتماً در مقدمات بروز ايمان در درون يك شخص بايد حل و فصل شود ، يك عدهء قضاياى انعكاسى از جهان خارجى نمىباشد . ايمان با مشخصات منطقى عالى كه دارد ، سرچشمه اى فناناپذير براى شناختهاى بىشمار مىباشد . اين شناختها در هر مرحله اى و در بارهء هر موضوع هم كه باشد ، عامل گسترش دهندهء حيات در مسير هدف مطلوب بوده و از همان مطلوبيت كه هدف برخوردار است ، شناختها باردار مىگردند . شناخت در پرتو ايمان ذهن را از حالت آيينه اى محض بالاتر برده با حصول حتى يك شناخت در بارهء دو قلمرو برون ذات و درون ذات ، جوهرى از شخصيت آدمى