محمد تقي جعفري
251
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بارور مىگردد . شكها و ترديدها و گمانها در مغز يك انسان با ايمان نه تنها عامل ويرانگر نمىباشند ، بلكه بمنزلهء وسايل زير و رو كردن محتويات ذهن در برابر واقعياتند كه مزرعهء روان را براى كاشتن بذرهاى مفيد شخم ميكنند . به همين جهت است كه انسان با ايمان از خراب شدن ساختمانى كه با شناختهاى بىاساس ساخته شده بودند هيچ هراسى به خود راه نمىدهد ، زيرا ايمانى كه عنصر فعال شخصيت او است ، همواره در جستجوى مصالح عاليترى است كه ساختمان تازه تر و مجللترى را بنا كند . در اين بيت دقت فرمائيد : بيزارم از آن كهنه خدائى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى و اين دو بيت را هم به بيت بالا ضميمه كنيد ، هر نفس نو مىشود دنيا و ما بى خبر از نو شدن اندر بقا مولوى اى مقيمان درت را عالمى در هر دمى رهروان راه عشقت هر دمى در عالمى خواجوى كرمانى تجدد استمرارى جهان و انسان كه جلوه گاه مشيت الهىاند ، هر لحظه شناختى تازه در بارهء دو قلمرو بوجود مياورند و در نتيجه خداوندى كه موضوع اساسى ايمان است ، هر لحظه با جلوهء تازه اى در درون شخص با ايمان تجلى مىكند ، چهار عامل شناخت ( اشتياق ذاتى و اخلاقى و اعتقاد و ايمان ) شناخت را يك پديدهء با ارزش انسانى مىنمايد ، زيرا چهار عامل اول يا جنبهء جبرى محض دارد ، مانند « جبر طبيعى ( حسى و ذهنى ) » « و توجيه زندگى » و يا ضد ارزشى كه عبارتست از دو عامل خودخواهى و سودجوئى . مقصود از ضد ارزش اينست كه شناخت با اين دو عامل وسيلهء اخلال به حيات ديگر انسانها است ، نه اين كه خود اين پديده با شناختهاى ديگر از نظر انعكاس محض متفاوتست . البته تفاوت مهمى كه ميان شناختها از جهت استناد به انگيزههاى آنها وجود دارد ، اينست كه هراندازه انگيزهء شناخت ، اختيارى و با سلطه و نظارت شخصيت بوجود بيايد ، همه جانبه تر و عميقتر مىباشد .