محمد تقي جعفري

246

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نظرى روياروى خواهيم گشت . از آن جمله : آيا اين اصل بر كل جهان هستى هم تطبيق مىشود آيا بر آن مجموعه اى كه بىنهايت است بدانجهت كه اجزائش هم بىنهايت است ، تطبيق مىگردد مانند سلسله اعداد كه بىنهايت است و مركب است از افراد بينهايت و ازواج بىنهايت . آيا اين قضيه در مجموعه هايى كه در عالم طبيعت داراى سيستم بازند و هر يك از اجزاء آنها مجموعه اى با سيستم باز تشكل نسبى دارند ، قابل پذيرش است آيا در جريان تقسيم يك جسم محدود به اجزايش بر فرض اين كه اين تقسيم هرگز متوقف نمىشود و مىتواند تا بينهايت ادامه داشته باشد ، لازم نمىآيد كه اجزاء از كل بزرگتر باشد بتوضيح اين كه ما مىتوانيم ميان دو نقطه در يك صفحه نقطه‌هاى بىنهايت داشته باشيم ، پس با فرض اين كه كل جسم يا كل سطح محدود است ، اجزاى تشكيل دهندهء آن بينهايت مىباشد البته حل اين مشكل بدين نحو است كه نقاط مفروض ميان دو نقطه ، محصول فعاليت رياضى تجريدى مغز است ، نه اين كه آن نقاط عينيت فيزيكى داشته باشند . مثال براى اصل دوم كه مىگويد : پيرامون هر مسئلهء نظرى مقدارى قضاياى روشن وجود دارد : « آيا در انسان پديده اى بنام اختيار وجود دارد » البته اين مسئله را با نظر عموميت جبر علت و معلول ، بعنوان يك قضيهء نظرى مطرح نموديم ، و گر نه به لحاظ درك عموم وجدانها يك مسئلهء بديهى مىتوان تلقى كرد . درك وجدانى به جاى حس بود هر دو در يك جدول اى عم مىرود مولوى اين قضيه كه آيا در درون آدمى پديده اى بنام اختيار وجود دارد ، هر اندازه هم كه نظرى بوده باشد ، قضاياى بديهى فراوانى در پيرامون آن وجود دارد ، از آن جمله : 1 - آدمى داراى اميال و خواسته هائى است كه اشباع آنها در همهء احوال و شرايط بصلاح او نبوده و ممكن است به ضرر او تمام شود . اين قضيه كاملا