محمد تقي جعفري

239

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اخلاق است . اخلاق عبارتست از شكوفان شدن همهء ابعاد مثبت انسانى در مسيرى كه رو به هدف اعلاى زندگى پيش گرفته است . اين تفسير براى اخلاق هوادران فراوانى از انسانشناسان صميمى شرق و غرب دارد . وقتى كه يك شاعر شرقى مىگويد : و اذا اراد الله رقدة امّة حتّى تضيع اضاعها اخلاقها و اذا اراد الله يقظة امّة حتّى تقوم اقامها اخلاقها ( 1 ) ( و هنگامى كه خدا ، در نتيجهء انحرافات امتى ، بخواهد امتى را در خواب غفلت و جهالت فرو ببرد ، تا در تباهى غوطه ور شود ، اخلاق آن امت را تباه مىسازد . و بالعكس ، هنگامى كه خدا بخواهد امتى را بيدار كند ، تا بر پاى خود بايستد و از خود بيگانه نشود ، اخلاق آن امت را شكوفا مىسازد . ) مقصودش خوش برخوردى و نرمخوئى و نشاندادن دندانها از شكاف لبها به مردم كه خنده ناميده مىشود ، نيست ، بلكه مقصود همان شكوفا شدن ابعاد مثبت يك امت است كه او را براى تحصيل « حيات معقول » كه ركن اساسيش شناخت است ، به تكاپو ميندازد . اين تعريف را با جملات مشروحتر در مغز يك متفكر مغرب زمينى هم مىبينيم : - « زندگى آدمى بيش از آنكه به نان بسته باشد ، به ايجاب بسته است . ديدن و نشان دادن كافى نيست فلسفه بايد بمنزلهء يك انرژى باشد ، بايد عملش و اثرش به كار بهبود بشر آيد . سقراط بايد در آدم وارد شود و مارك اورل را به وجود آورد ، بعبارت ديگر از مرد » سعادت « مرد » عقل « حاصل دارد ، مبدل كردن عدن به دانشكده . علم بايد اكسير مقوى باشد . تلذذ چه هدف ناچيز و چه جاه طلبى بىمقداريست تلذذ كار جانور انست . پيروزى واقعى جان آدمى فكر كردن است ، فكر را براى رفع عطش آدميان به كار بردن ، معرفت خدا را همچون اكسير به هم دادن ، در وجود همه كس

--> ( 1 ) محمد جواد شبيبى .