محمد تقي جعفري
234
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
شناخت حاصل از ديدن گل مفروض امواجى از مسائل مربوطه را در ذهن او پديد خواهد آورد . ولى بهر حال اين بينندهء دانا نيز نمىتواند بدون سه عنصر ( حواس و ذهن ، جهان خارجى ، ارتباط ميان آنها ، ) به شناخت تازه اى توفيق يابد . از اينجا است كه متفكرانى كه با دانستن مقدارى از اجزاى جهان عينى و با آشنائى با مقدارى قوانين و اصول حاكم در ذهن و خارج ، ارتباط دائمى با جهان خارجى را ضرورى تلقى نمىكنند و به همان دانستههاى پيشين قناعت مىورزند سخت در اشتباهند . مخصوصاً با در نظر گرفتن اين حقيقت اصيل كه : هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى خلقت از تيزى صنع مىنمايد سرعتانگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست در بارهء ضرورت و چگونگى اين ارتباط در مباحث مربوط به « انواع محصول عالى شناخت » بررسى مشروحترى خواهيم داشت . 3 - عامل ادامهء زندگى براى شناخت البته هر انسان آگاهى ميداند كه بدون انواعى از شناختها و برخوردارى از درك آنچه كه در دو قلمرو درونى و برونى مىگذرد ، زندگى امكانناپذير است ، زيرا چنان نيست كه زندگى مانند چشمه سارى دائم الجريان باشد كه از كنار انسانى كه با تمام فراغت قلب نشسته ، مىگذرد و او هر وقت بخواهد ليوانهاى مرصعى را كه در اختيار او قرار دادهاند ، از آن چشمه سار پر نمايد و نوش جان كند . حيات آدمى از سنگلاخ طبيعت با وسايل كاوش كه در مغز او آمادهء كار است ، استخراج مىگردد و قابل تفسير و توجيه مىشود . به همين