محمد تقي جعفري

231

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جهت است كه مىتوانيم بگوئيم ما هنوز در مرحله اى از مقدمات علم المعرفة ( شناخت شناسى ) حركت مىكنيم . نخست بايد اين حقيقت را بپذيريم كه هنگامى كه ما با مفهوم شناخت روبرو مىشويم ، با يك نمود معين با مختصات واضح و روشنى كه آن نمود را براى ما مطرح بسازد ، روياروى نيستيم ، زيرا اين پديده نه داراى نمود فيزيكى محسوس است و نه داراى تشخص فيزيولوژيك است كه با مفاهيم و اصول فيزيولوژيك قابل درك بوده باشد ، ماهيت اين پديده مانند ديگر پديده‌هاى ذهنى است كه يا بطور مستقيم هر فردى در ذهن خود آن را مشروحاً در مىيابد و يا پس از دريافت اجمالى آن ، بوسيلهء توصيف ديگران مانند روانشناسان و فلاسفه قابل دريافت مىگردد و در هر دو صورت اين تنها ذهن است كه شناخت را مىتواند واقعاً دريابد . اگر فردى را در نظر بگيريم كه نتواند پديدهء شناخت را در ذهن خود درك كند ، هيچ توصيف و تشريحى توانائى قابل درك ساختن شناخت را براى چنين فردى نخواهد داشت . براى كسى كه مادر نيست و طعم عاطفهء مادرى را در بارهء كودك كه تنها مادر آن را مىچشد ، هزاران توصيف و تعريف قدرت ايجاد آن طعم را ندارد . حتى اگر فردى را كه مادر نيست در اطاق تشريح حاضر كنند و همهء اعصاب و سلولهاى مغزى و قلبى يك مادر را كه به جهت عاطفه براى كودكش مىتپد به او توضيح بدهند و بالاتر از اين ، همهء تحركات و تموجات عصبى و سلولى مادر را در هنگام هيجان عاطفى مادرى به او نشان بدهند ، باز طعم اين عاطفه را نخواهد چشيد . اين دريافت شخصى براى درك همهء پديده‌هاى مغزى و روانى كليت داشته و هيچگونه استثنائى ندارد . حال پديدهء شناخت هم كه در مغز آدمى بوجود مىآيد ، همين طور است . پس كارى كه از دست علم در بارهء اين پديده برمىآيد ، بررسى مختصات درونى در حال بوجود آمدن شناخت و آثار برونى آن مىباشد . ما تعريف ماهيت شناخت را به مبحث « انواع ارتباطات شبه كمى ذهن با موضوع در پديدهء شناخت » موكول كرده‌ايم ،