محمد تقي جعفري

230

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كرده است ، با نظر به دليل مزبور و دخالت اساسى پديدهء شناخت در تعريفات گوناگون فلسفه ، اهميت فوق العاده ضرورى شناخت به خوبى اثبات مىشود . از طرف ديگر برخى از متفكران گمان كرده‌اند كه مغالطه و سفسطه بازيهائى را كه در روشهاى جهانبينى بطور فراوان ، حقايق را به تباهى مىكشانند ، مىتوان با مراعات اصول و قوانين صريح منطق ريشه كن ساخت و براى مرتفع ساختن اين ضد علم علمنما ، كافى است كه آن اصول و قوانين به خوبى مراعات شوند اگر چه اين يك مطلب صحيح است ولى همهء راههاى مبارزه با مغالطه و سفسطه ، مراعات اصول و قوانين منطقى نيست ، زيرا پس از آنكه برداشت يك انسان ، از قدرت چنين بوده باشد كه « حق با قدرت است » مىتواند با كمال مراعات اصول منطقى ، قضيهء مزبور را در جريان مقدمات منطقى قرار قرارداده و چنين نتيجه بگيرد : حق با قدرت است و هر قدرتى مىتواند ناتوانان را نابود بسازد ، پس حق مىتواند ناتوانان را نابود بسازد . در اين جريان منطقى كه با بديهىترين اشكال قياس برگذار شده است ، اصول منطقى كاملا مراعات شده است ، آنچه كه غلط بودن نتيجه را مىرساند ، شناخت و برداشت استنتاجكننده از واحدهاى مقدمهء اول ( صغرى ) است . شناخت و انواع و ابعاد آن - شناخت قابل مشاهده عينى نيست معمولا در تفسير و توضيح پديدهء شناخت ، اهميتى كه به خود اين پديده داده مىشود ، به ابعاد و انواع آن ، آن اندازه اهميت منظور نمىشود . يعنى گروهى از محققان جنبهء ذهنى شناخت را و گروهى ديگر جنبهء آيينه اى آن را كه منعكس كنندهء واقعيتى است ، در نظر مىگيرند . عدهء محدودى هم بعنوان اين كه شناخت يكى از حالات روانى يا موجب تموج خاصى در روان مىگردد ، آن را مورد بررسى قرار مىدهند . به نظر مىرسد كه تاكنون يك توصيف دقيق و همه جانبه در انواع و ابعاد پديدهء شناخت مورد توجه محققان قرار نگرفته است ، بدين